#رد_خون_و_بوسه
#رد_خون_و_بوسه
19
راوی:لارا صبح رفت عمارت تهیونگ برای ثابت کردن اینکه جولیا حامله نیست...
-(وسط مکالمه تهیونگ و لارا)
لارا:میفهمی؟؟؟
چرا نمیگیری...
تهیونگ:گرفتم...جولیا حامله نیست و بهم دروغ گفته...این و میدونستم...
لارا:تو میدونستی؟
تهیونگ:ارع میدونستم و فقط میخوام یه کاری کنم یه نفر از خارج این موضوع و بفهمه و بیاد کره...
لارا:هوم باش
من دیگه رفتم
تهیونگ:خدانگه دار
-(یه شب قبل مهمونیه مافیایی)
-(تو کافه)
جونگ کوک:خانم جئون ازتون یه درخواستی دارم...
جینو:بفرمایید؟
جونگ کوک:ازتون میخوام با من به عنوان زنم به یه مهمونی مهم بیاید...
چون باید یه نفر همراهم باشه...
میتونید؟
جینو:عام...خیلی شوکه کننده بود...(😄)
خوب باید یکم فکر کنم...
جونگ کوک:باشه فقط فردا خواهشا بهم خبر بدید...
جینو:باشه...
خوب من برم...
خدافظ...
-(فردا)(ساعت 6)
کوک:لعنتی جواب بده دیگه(کلافه)
راوی:کوک در حال غر زدن بود که جینو بهش زنگ زد...
کوک:اوف بلخره....
جینو:میتونید بیاید دنبالم؟
یا خودم بیام؟
کوک:قبول کردی؟
واقعا؟؟؟
جینو:اوهوم...
خوب دیگه مگه دیرمون نشده نمیخوای بیای دنبال دوست دخترت؟؟(😅)
کوک:خوبه...
عااا ارع الان میام لیدی(😄☺️)
راوی:جینو قطع کرد...
کوک:بابا من د-
م.ک:امشب برات سوپرایز داریم...
کوک:سوپرایز؟؟
اوف میدونید که از سوپرایز خوشم نمیاد...
م.ک:خوب خوشت نیاد...
ولی مطمئنم این سوپرایز با بقیه فرق داره...
و تورو خیلی خوشحال میکنه....
کوک:امیدوارم
خوب من برم...
م.ک:موفق باشی پسرم(☺️)
کوک:ممنون مامان(🙂)
راوی:کوک سوار ماشین شد و رفت دنبال جینو...
کوک:بانو؟
جینو:جان؟چیز بفرمایید؟(😄)
کوک:(😅)
بفرمایید پایین منتظرم...
جینو:اومدم...(🙃)
جینو و جونگ کوک راه افتادن به سمت مهمونی...
-(مهمونی)
راوی:تمام میز ها پر از آدم های عجیب و غریب و همچنین مرموز بود...
مهمونی نبود شبیه پارتی بود...اهنگ و مشروبات الکی...
جونگ کوک و جینو رو یه میز بودن و جولیا و تهیونگ هم میز بغلیه کوک و جینو....
و پسرا هم میز بغلیه تهیونگ و جولیا....
جونگ کوک در حال الکل خوردن بود که...
با ورود یه نفر به شدت متعجب شد....
جونگ کوک:آبجی...یِنا...(😳)
یِنا:سلام(میاد سمت میز جونگ کوک و جینو)
جونگ کوک:کی اومدی؟
یِنا:به جای خوش آمد گوییته؟
جونگ کوک:چرا اومدی؟
باز میخوای برینی به اعصابم؟(کلافه)
یِنا:رو غرورم پا گذاشتم وارد مهمونی ای شدم که 7 سال پیش سر یه دختر من و ازش بیرون کردی...
کوک:هه خوب که چی؟
یِنا:با یه ببخشید میتونی همه چی رو حلش کنی...
کوک:اصلا فکرشم نکن...یِنا....
مامان گفت سوپرایز....فکر کنم تو بوده باشی(پوزخند)
یِنا:من اومدم این دشمنی و این کار های عنمون و بزاریم کنار...نیومدم تیکه بندازم و سرد برخورد کنم...
ارع سوپرایز من نبودم...
کوک:خوب اوکی....معذرت خواهی کن معذرت خواهی کنم...
آها اگه تو نیستی پس کیه؟
یِنا:باشه(کُفری)
معذرت میخوام...
کوک:همچنین منم معذرت میخوام...
تهیونگ:به به سلام...
یِنا:علیک سلام جناب کیم...
تهیونگ:خبر و شنیدی...اومدی؟
یِنا:نه....حتما دلیل نمیشه برای تو بیام اینجا درسته؟(پوزخند)
تهیونگ:فکر کردم اومدی انتقام بگیری...(ریز خنده)
یِنا:او نه انتقام کیف نمیده موفق بشی میشه انتقام شیرین..اوکی من رفتم...
جینو:عام سلام خوبی؟
یِنا:سلام خوبم قربونت تو خوبی؟
جینو:ممنونم منم خوبم...
یِنا:تو دوست دختر کوکی درسته؟
جینو:اوهوم درسته...
یِنا:هوم معرفی نمیکنی عروس خانم؟
جینو:او حتما(خنده)
من جئون جینو وکیلم...
یِنا:خوشبختم(☺️)
منم کیم یِنا مامور مخفیه شرکت مافیاییم...
جینو:اومای گاد پس دخترا هم میشه مافیا باشن...
خوشم اومد...
یِنا:ارع ولی دخترایی که بلدن تفنگ دستشون بگیرن...
و ترس از خون ندارن...(خنده)
جینو:مثل من؟(😂)
اعتماد به نفسم من و کشته(🗿)
یِنا:عی بابا(😂🗿)
جینو:یه چیزی...
یِنا چرا با کوک یه مدت قهر بودی؟
یِنا:یه مدت؟
7 سال...
خوب راستش...(تعریف میکنه)
فلش بک به 7 سال پیش:
-(مهمونی مافیایی)
-(به گفته ی یِنا)
کوک:عشقم چی شده؟
جِنا:اون اون...اون خواهر روانیت میخواست من و بکشه(ترس الکی)(دروغ)
کوک:چی؟
جِنا:دستمو...(دستش و میاره بالا)
نگا زخمیم کرده...با چاقو...
یِنا:بیا اینجا(داد)
جِنا:کوک عشقم خواهش میکنم نجاتم بده این روانیههه(گریه ی الکی)
کوک:تو چیکار کردی؟
تو روانی شدی هاا(عربده)
میکشمت(عربده)
یِنا:کوک اون اون بهت خیانت کرده...
اون یه عوضیه اشغاله...(داد)(گریه)
کوک:گمشو برو عمارت...
وسیله هات و برمیداری میری....
یِنا:کوک نه....تو به خوا-
کوک:خفه شو(عربده)
کاری که گفتم رو بکن...
ادامه دارد🍷
19
راوی:لارا صبح رفت عمارت تهیونگ برای ثابت کردن اینکه جولیا حامله نیست...
-(وسط مکالمه تهیونگ و لارا)
لارا:میفهمی؟؟؟
چرا نمیگیری...
تهیونگ:گرفتم...جولیا حامله نیست و بهم دروغ گفته...این و میدونستم...
لارا:تو میدونستی؟
تهیونگ:ارع میدونستم و فقط میخوام یه کاری کنم یه نفر از خارج این موضوع و بفهمه و بیاد کره...
لارا:هوم باش
من دیگه رفتم
تهیونگ:خدانگه دار
-(یه شب قبل مهمونیه مافیایی)
-(تو کافه)
جونگ کوک:خانم جئون ازتون یه درخواستی دارم...
جینو:بفرمایید؟
جونگ کوک:ازتون میخوام با من به عنوان زنم به یه مهمونی مهم بیاید...
چون باید یه نفر همراهم باشه...
میتونید؟
جینو:عام...خیلی شوکه کننده بود...(😄)
خوب باید یکم فکر کنم...
جونگ کوک:باشه فقط فردا خواهشا بهم خبر بدید...
جینو:باشه...
خوب من برم...
خدافظ...
-(فردا)(ساعت 6)
کوک:لعنتی جواب بده دیگه(کلافه)
راوی:کوک در حال غر زدن بود که جینو بهش زنگ زد...
کوک:اوف بلخره....
جینو:میتونید بیاید دنبالم؟
یا خودم بیام؟
کوک:قبول کردی؟
واقعا؟؟؟
جینو:اوهوم...
خوب دیگه مگه دیرمون نشده نمیخوای بیای دنبال دوست دخترت؟؟(😅)
کوک:خوبه...
عااا ارع الان میام لیدی(😄☺️)
راوی:جینو قطع کرد...
کوک:بابا من د-
م.ک:امشب برات سوپرایز داریم...
کوک:سوپرایز؟؟
اوف میدونید که از سوپرایز خوشم نمیاد...
م.ک:خوب خوشت نیاد...
ولی مطمئنم این سوپرایز با بقیه فرق داره...
و تورو خیلی خوشحال میکنه....
کوک:امیدوارم
خوب من برم...
م.ک:موفق باشی پسرم(☺️)
کوک:ممنون مامان(🙂)
راوی:کوک سوار ماشین شد و رفت دنبال جینو...
کوک:بانو؟
جینو:جان؟چیز بفرمایید؟(😄)
کوک:(😅)
بفرمایید پایین منتظرم...
جینو:اومدم...(🙃)
جینو و جونگ کوک راه افتادن به سمت مهمونی...
-(مهمونی)
راوی:تمام میز ها پر از آدم های عجیب و غریب و همچنین مرموز بود...
مهمونی نبود شبیه پارتی بود...اهنگ و مشروبات الکی...
جونگ کوک و جینو رو یه میز بودن و جولیا و تهیونگ هم میز بغلیه کوک و جینو....
و پسرا هم میز بغلیه تهیونگ و جولیا....
جونگ کوک در حال الکل خوردن بود که...
با ورود یه نفر به شدت متعجب شد....
جونگ کوک:آبجی...یِنا...(😳)
یِنا:سلام(میاد سمت میز جونگ کوک و جینو)
جونگ کوک:کی اومدی؟
یِنا:به جای خوش آمد گوییته؟
جونگ کوک:چرا اومدی؟
باز میخوای برینی به اعصابم؟(کلافه)
یِنا:رو غرورم پا گذاشتم وارد مهمونی ای شدم که 7 سال پیش سر یه دختر من و ازش بیرون کردی...
کوک:هه خوب که چی؟
یِنا:با یه ببخشید میتونی همه چی رو حلش کنی...
کوک:اصلا فکرشم نکن...یِنا....
مامان گفت سوپرایز....فکر کنم تو بوده باشی(پوزخند)
یِنا:من اومدم این دشمنی و این کار های عنمون و بزاریم کنار...نیومدم تیکه بندازم و سرد برخورد کنم...
ارع سوپرایز من نبودم...
کوک:خوب اوکی....معذرت خواهی کن معذرت خواهی کنم...
آها اگه تو نیستی پس کیه؟
یِنا:باشه(کُفری)
معذرت میخوام...
کوک:همچنین منم معذرت میخوام...
تهیونگ:به به سلام...
یِنا:علیک سلام جناب کیم...
تهیونگ:خبر و شنیدی...اومدی؟
یِنا:نه....حتما دلیل نمیشه برای تو بیام اینجا درسته؟(پوزخند)
تهیونگ:فکر کردم اومدی انتقام بگیری...(ریز خنده)
یِنا:او نه انتقام کیف نمیده موفق بشی میشه انتقام شیرین..اوکی من رفتم...
جینو:عام سلام خوبی؟
یِنا:سلام خوبم قربونت تو خوبی؟
جینو:ممنونم منم خوبم...
یِنا:تو دوست دختر کوکی درسته؟
جینو:اوهوم درسته...
یِنا:هوم معرفی نمیکنی عروس خانم؟
جینو:او حتما(خنده)
من جئون جینو وکیلم...
یِنا:خوشبختم(☺️)
منم کیم یِنا مامور مخفیه شرکت مافیاییم...
جینو:اومای گاد پس دخترا هم میشه مافیا باشن...
خوشم اومد...
یِنا:ارع ولی دخترایی که بلدن تفنگ دستشون بگیرن...
و ترس از خون ندارن...(خنده)
جینو:مثل من؟(😂)
اعتماد به نفسم من و کشته(🗿)
یِنا:عی بابا(😂🗿)
جینو:یه چیزی...
یِنا چرا با کوک یه مدت قهر بودی؟
یِنا:یه مدت؟
7 سال...
خوب راستش...(تعریف میکنه)
فلش بک به 7 سال پیش:
-(مهمونی مافیایی)
-(به گفته ی یِنا)
کوک:عشقم چی شده؟
جِنا:اون اون...اون خواهر روانیت میخواست من و بکشه(ترس الکی)(دروغ)
کوک:چی؟
جِنا:دستمو...(دستش و میاره بالا)
نگا زخمیم کرده...با چاقو...
یِنا:بیا اینجا(داد)
جِنا:کوک عشقم خواهش میکنم نجاتم بده این روانیههه(گریه ی الکی)
کوک:تو چیکار کردی؟
تو روانی شدی هاا(عربده)
میکشمت(عربده)
یِنا:کوک اون اون بهت خیانت کرده...
اون یه عوضیه اشغاله...(داد)(گریه)
کوک:گمشو برو عمارت...
وسیله هات و برمیداری میری....
یِنا:کوک نه....تو به خوا-
کوک:خفه شو(عربده)
کاری که گفتم رو بکن...
ادامه دارد🍷
- ۸۰۶
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط