و اگر بی من به جای دور کوچ کنی تورا نخواهم بخشید
و اگر بی من به جای دور کوچ کنی ، تورا نخواهم بخشید
چرا که این آخر نامردیست
تو مرا عهد بستی ، حال اجازه نداری بی هیچ سخنی اینگونه آزادانه پس از آنکه بخشی از زندگیام را با خاطرات خود پوشاندی بُگذاری و بروی ؛
آری ، من یاد گرفتهام که رها کنم ، انسان ها را به مانند زبانه ای رها کنم تا بوی تعفنشان زندگی و کاشانه ام را به گه نکشد
اما تو؟ تو از برایم فرق میکردی ، یا حداقل این چیزی بود که من فکر میکردم ، فکر میکردم تو انسانی هستی همچون من ، چرا که حرف هایت نیز این را میگفت
اما حال... حال اما تو بیگانهای میمانی که اثرش بر زندگیام به مانند خونی بر زمین ریخته پاک نمیشود ، هرچه دستمال میکشم میجوشد و بالا میآید
تو با من چه کردی؟
من تورا نخواهم بخشید اگر روزی بی من کوچ کنی ؛ تو حق رفتن نداری تا زمانی که من نرفتهام.
من اما زود خواهم رفت ، چند ماهی صبر کن ، پس از آنکه رفتم بار و بندیلت را ببند و از این شهر و قاره و سیاره خود را محو کن ؛ حال اما کمی صبر کن...
چرا که این آخر نامردیست
تو مرا عهد بستی ، حال اجازه نداری بی هیچ سخنی اینگونه آزادانه پس از آنکه بخشی از زندگیام را با خاطرات خود پوشاندی بُگذاری و بروی ؛
آری ، من یاد گرفتهام که رها کنم ، انسان ها را به مانند زبانه ای رها کنم تا بوی تعفنشان زندگی و کاشانه ام را به گه نکشد
اما تو؟ تو از برایم فرق میکردی ، یا حداقل این چیزی بود که من فکر میکردم ، فکر میکردم تو انسانی هستی همچون من ، چرا که حرف هایت نیز این را میگفت
اما حال... حال اما تو بیگانهای میمانی که اثرش بر زندگیام به مانند خونی بر زمین ریخته پاک نمیشود ، هرچه دستمال میکشم میجوشد و بالا میآید
تو با من چه کردی؟
من تورا نخواهم بخشید اگر روزی بی من کوچ کنی ؛ تو حق رفتن نداری تا زمانی که من نرفتهام.
من اما زود خواهم رفت ، چند ماهی صبر کن ، پس از آنکه رفتم بار و بندیلت را ببند و از این شهر و قاره و سیاره خود را محو کن ؛ حال اما کمی صبر کن...
- ۱۱۵
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط