گفت: اي ديوانه ليلايت منم

گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پنهان و پيدايت منم

سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سر ميزني
در حريم خانه ام در ميزني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم.
۳۶۹♻️
.
.
.
.
.
.
.
.
#بیداری_روح#شمس#مولای_جان
دیدگاه ها (۷)

در دستان خداوند بودیم،امّا نمیدانستیم که خداوند دستانش گاهی ...

و جهان… خیلی باهوشه.جهان همیشه فقط چیزایی رو برات رو می‌کنه ...

زمانی که در مرکزیت دو انرژی تاریکی و نور☯️ قرار گرفتی آنگاه ...

از سفرت در این زندگی لذت ببر درسهاتو پاس کن و در پذیرش قرار ...

رمان اجبار تا عشق

تولد قهرمان من. پارت نوزده

🍨خب عزیزان نقاشی کشیدم🍨🍪رسمن ریدم به ابوهتشون🍪🥞گفتم با یه دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط