‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هر بار ڪه باران می‌آید

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هر بار ڪه باران می‌آید
از پرنده‌‌اے ڪه در من زندانے است
صداے آوازے می‌شنوم
آوازے ڪه غریبانه آشناست

هر بار ڪه خورشید بر درخت و پنجره می‌تابد
قلب من
سیماے جوان‌ترین اندوه خویش را
آشڪارتر می‌بیند
دیدگاه ها (۳)

اشڪ رازیستـــلبخند رازیستـــعشق رازیستـــاشڪ ِ آن شب لبخند ِ...

عاشقانه های شبنم

نسیم صبحگاهی به آرامی در امتداد کوهستان می‌وزد و عطر مطبوع ب...

جاده بی راهه

موسیقی

من از ڪجا بايد مى‌دانستم چقدر بايد بڪَذرد تا باور ڪنمڪَاهى ي...

— حسین پناهی | دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟شاید دیوانگی، آن‌طور که ...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط