‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هر بار ڪه باران می‌آید

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هر بار ڪه باران می‌آید
از پرنده‌‌اے ڪه در من زندانے است
صداے آوازے می‌شنوم
آوازے ڪه غریبانه آشناست

هر بار ڪه خورشید بر درخت و پنجره می‌تابد
قلب من
سیماے جوان‌ترین اندوه خویش را
آشڪارتر می‌بیند
دیدگاه ها (۳)

يه خستگي هايي خيلي قشنگن!مثل اون وقتايي كه از شدت تلاش براي ...

🔽عشق لیاقت میخواهد و عاشق شدن جرات…همیشه در پی کسی باش کهبا ...

میان آغوش‌های نا امندنبال امنیت می‌گردیکمی بایستخود را در آغ...

بايد توي زندگيت يه "هم" خوب داشته باشي…

**شاهزاده‌ی قصر سیاه پارت۱در قلب قلمرویی تاریک، «قصر سیاه» ق...

آنجا که مه، کوه‌ها را در آغوش می‌کشد و صخره‌های کهنسال در گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط