دلم تا برایت تنگ می شود

دلم تا برایت تنگ می شود
نه شعر می خوانم
نه ترانه گوش می دهم
نه حرفهایمان را تکرار می کنم
دلم تا برایت تنگ می شود
می نشینم
اسمت را
می نویسم
می نویسم
می نویسم
بعد می گویم
این همه او
پس دلتنگی چرا ؟

دلم تا برایت تنگ می شود
میمِ مالکیت به آخرِ اسمت اضافه می کنم
و باز عاشقت می شوم
دیدگاه ها (۰)

همسفر نگاه تو باید بوددر پرواز قطره‌های بارانهر قطره، یک خاط...

غرور باید مچاله شود، بمیرد اصلاًپای دلدادگی که در میان باشد،...

با تمام اندوه و رنجش‌هایمباز هم توییدعاے آخرینمو این تنها من...

اونقدر تو خوبی که میخوام تورو رو چشمام بزارمهرچی که درد و غم...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

هرشب به این فکر میکنم اگر ادم بهتری بودم شاید باز هم تو بودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط