part 35
part 35
سیلام سیلام من بعد از قرن ها اومدم با نوشتن فیک راستش هیچ ایده ای برای ادامه دادنش نداشتم برای همین دیر گزاشتم و سعی دارم به پارت اخر یه جور برسیم
&موافقم
+مجبوریم دیگه این جوری کنیم
&چرا به همه نمیگید باهمید تا قضیه تموم بشه ؟
-نمیدونم اما دوست نداریم کسی بدونه شما ها هم یهویی اومدید فکر نمیکردم کسی بیدار بشه تازه با عزیزش بیاد پایین و اب بخوره
تینا=الان این تیکه بود انداختی ؟
-نه فقط سوالم اینه چرا با تو اومده ؟ تینا= از خودش بپرس
&انقدر زر زر نکنین بابا فعلا یه که من ماجراتون و میدونم و قشنگ میتونم ازتون همه چی بخوام برام انجام بدید وگرنه لو میرید
+بدبخت شدیم
-دیگه چاره ای نداریم باید تحمل کنیم فردا صبح☀️
+سلام صبح همگی بخیر
&سلام چقدر میخوابی ؟
+تو رو سننه
&حالا اینا رو ول کن پاشو برای من پنکیک درست کن تازه یادت نره عسل و کره روش بزاری
+مگه من نوکر تو هستم (این چه مدل حرف زدنی )&یادت رفته
+نه مثل اینکه نوکرتم(افرین)
شب از راه رسید
+مامان جین میشه امروز از بیرون
غدا بگیریم
تینا=اره تولوخدا 🥺
جین=باشه به پیک زنگ بزنید هرچی میخواید بگید بیاره
همه=هورا
&بیا زنگ بزن
+من
&نه پس عمم
-بده من زنگ بزنم بابا
تهیونگ سفارش داد و بعد از چند دقیقه پیک اومد داخل خونه و غذا ها رو داد که ات گفت=وایسا ببینم من تو رو میشناسم
پیک=منم شما رو انگار میشناسم
+وایسا ببینم اسمت کای هست ؟
پیک= بله ولی شما از کجا میدونید
+عه کای اسکل چطوری
کای=وایسا ببینم تو ات هستی
+اره
کای=چطوری (همو بغل کردن)
!ات این دوست پسرت هست ؟
+نه فقط همین یه اسم رو بلدی ایشون که اینجا وایساده داداش خره بنده هستند (اینم بگم ات از یه سنی به بعد به کره اومد خانوادش رو ول کرد اما هرروز بهشون زنگ میزد اما کای رو نمیدی میشه گفت حالا شما حدود 13 سال در نظر بگیرید که همو ندیدن )
بای بای تا پارت بعد ❤
شرط ها
لایک :8
کامنت برای نظر یادت نره
2 بازنشر
سیلام سیلام من بعد از قرن ها اومدم با نوشتن فیک راستش هیچ ایده ای برای ادامه دادنش نداشتم برای همین دیر گزاشتم و سعی دارم به پارت اخر یه جور برسیم
&موافقم
+مجبوریم دیگه این جوری کنیم
&چرا به همه نمیگید باهمید تا قضیه تموم بشه ؟
-نمیدونم اما دوست نداریم کسی بدونه شما ها هم یهویی اومدید فکر نمیکردم کسی بیدار بشه تازه با عزیزش بیاد پایین و اب بخوره
تینا=الان این تیکه بود انداختی ؟
-نه فقط سوالم اینه چرا با تو اومده ؟ تینا= از خودش بپرس
&انقدر زر زر نکنین بابا فعلا یه که من ماجراتون و میدونم و قشنگ میتونم ازتون همه چی بخوام برام انجام بدید وگرنه لو میرید
+بدبخت شدیم
-دیگه چاره ای نداریم باید تحمل کنیم فردا صبح☀️
+سلام صبح همگی بخیر
&سلام چقدر میخوابی ؟
+تو رو سننه
&حالا اینا رو ول کن پاشو برای من پنکیک درست کن تازه یادت نره عسل و کره روش بزاری
+مگه من نوکر تو هستم (این چه مدل حرف زدنی )&یادت رفته
+نه مثل اینکه نوکرتم(افرین)
شب از راه رسید
+مامان جین میشه امروز از بیرون
غدا بگیریم
تینا=اره تولوخدا 🥺
جین=باشه به پیک زنگ بزنید هرچی میخواید بگید بیاره
همه=هورا
&بیا زنگ بزن
+من
&نه پس عمم
-بده من زنگ بزنم بابا
تهیونگ سفارش داد و بعد از چند دقیقه پیک اومد داخل خونه و غذا ها رو داد که ات گفت=وایسا ببینم من تو رو میشناسم
پیک=منم شما رو انگار میشناسم
+وایسا ببینم اسمت کای هست ؟
پیک= بله ولی شما از کجا میدونید
+عه کای اسکل چطوری
کای=وایسا ببینم تو ات هستی
+اره
کای=چطوری (همو بغل کردن)
!ات این دوست پسرت هست ؟
+نه فقط همین یه اسم رو بلدی ایشون که اینجا وایساده داداش خره بنده هستند (اینم بگم ات از یه سنی به بعد به کره اومد خانوادش رو ول کرد اما هرروز بهشون زنگ میزد اما کای رو نمیدی میشه گفت حالا شما حدود 13 سال در نظر بگیرید که همو ندیدن )
بای بای تا پارت بعد ❤
شرط ها
لایک :8
کامنت برای نظر یادت نره
2 بازنشر
- ۹۲۲
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط