ردپای دوپینگ قهوه خانه ای در گلستان سعدی!

یه پیرمرد عصابه‌دست رو تصور کن که آروم‌آروم راه خودش رو می‌ره...

اون‌طرف ماجرا هم یه جوون هست که هنوز خبر نداره قراره چه روز عجیبی رو پشت سر بذاره! 😂

قصه از یه برخورد ساده شروع می‌شه، اما پای چند نفر دیگه هم وسط میاد و آخرش کار به جایی می‌رسه که هیچ‌کس انتظارش رو نداره!

حالا شما بگید؛ همیشه باید به حرف بزرگ‌ترها گوش کرد؟ 😏

#حکایت_طنز #داستان_فارسی #قصه_های_قدیمی #طنز_ایرانی
دیدگاه ها (۰)

📖 رمان: قلدرِ من (My Bully)«در دنیایِ ما، یا پادشاهی می‌کنی،...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

سناریو تهیونگ

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ 10 لایک✅ 15 کامنت...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

still with you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط