میدانی
میدانی
این دنیا شاید برای بعضی ها گلستان برای بعضی ها آتشستان باشد اما در نهایت هم تر و هم خشت باهم میسوزند داستان چنین آغاز شد یه فرشته با تمام توانش تلاش میکرد تا این مردم دردآگین را چنان دلخوش کند که هیچ گونه دردی جلوی لبخندشان را نگیرد در یکی از همین موقعیت ها بعد از اتمام کارهایش وقتی که چنان دلش آرام گرفت از بابت مردم سوار بر پروازش بر پهباد شد و بر فراز آسمان ها به پرواز پرداخت خلبان پهباد به دوستانش گفتم ارتفاع بگیرید وقتی ان ها ارتفاع گرفتن دیگر پهبادی ندیدن به جستوجوی پیدا کردنش پرداختن .
حول و حوش ساعت ۵و ۲۰ دقیقه شد که متوجه شدن دیگر دوست و همراهی ابدی برای مردم وجود ندارند ...
چنین شد که راه ها و جنگل های ثعبل عبور تبریز فرشته ای تکرار نشدنی سیدی بی نقص مردی از مردان خدا و یار و یاور مردم در مشکلات را گرفت چنین شد فرشته ی ملت ایران پر کشید و برای بار معلوم نیست چندم ایران نه ایرانیان به غمی از بزرگ ترین غم ها دچار شد بار دیگر ایران روی نشیمنگاه ریاست جمهور پارچه ای به سیاهیه دل مردمش کشید چنین شد آیندهی تمام جوانان ایران زمین به سیاهی فرو رفت چنین شد که دیگر امیدی در دل های ایرانیان باقی نماند چنین شد جایگاه مردی از مردان خدا را به یک بچه فروختن ای کاش بودی ای بزرگ بودیو به داد دل مردمت میرسدی .
برای درد دلمردم تا کجا رفتی سید....
پروازی بی بازگشت
امزا
یکی از همین سوختگان رفتنت
این دنیا شاید برای بعضی ها گلستان برای بعضی ها آتشستان باشد اما در نهایت هم تر و هم خشت باهم میسوزند داستان چنین آغاز شد یه فرشته با تمام توانش تلاش میکرد تا این مردم دردآگین را چنان دلخوش کند که هیچ گونه دردی جلوی لبخندشان را نگیرد در یکی از همین موقعیت ها بعد از اتمام کارهایش وقتی که چنان دلش آرام گرفت از بابت مردم سوار بر پروازش بر پهباد شد و بر فراز آسمان ها به پرواز پرداخت خلبان پهباد به دوستانش گفتم ارتفاع بگیرید وقتی ان ها ارتفاع گرفتن دیگر پهبادی ندیدن به جستوجوی پیدا کردنش پرداختن .
حول و حوش ساعت ۵و ۲۰ دقیقه شد که متوجه شدن دیگر دوست و همراهی ابدی برای مردم وجود ندارند ...
چنین شد که راه ها و جنگل های ثعبل عبور تبریز فرشته ای تکرار نشدنی سیدی بی نقص مردی از مردان خدا و یار و یاور مردم در مشکلات را گرفت چنین شد فرشته ی ملت ایران پر کشید و برای بار معلوم نیست چندم ایران نه ایرانیان به غمی از بزرگ ترین غم ها دچار شد بار دیگر ایران روی نشیمنگاه ریاست جمهور پارچه ای به سیاهیه دل مردمش کشید چنین شد آیندهی تمام جوانان ایران زمین به سیاهی فرو رفت چنین شد که دیگر امیدی در دل های ایرانیان باقی نماند چنین شد جایگاه مردی از مردان خدا را به یک بچه فروختن ای کاش بودی ای بزرگ بودیو به داد دل مردمت میرسدی .
برای درد دلمردم تا کجا رفتی سید....
پروازی بی بازگشت
امزا
یکی از همین سوختگان رفتنت
- ۸.۲k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط