سلام بچه ها امیدوارم خوب باشین

سلام بچه ها امیدوارم خوب باشین
راستشو یه رمان هست که تو ویسگون خوندم نصفشو ولی الان نه اسم فیک رو میدونم نه آیدیشو دارم خب خلاص داستان اینجوری که یه دختر(اسم دختررو یادم نمیاد) که عاشق برادر ناتنی خودش بود و یه بار باهاش رابط داشت ولی برادرش اونو دوست نداشت و......
بعد مادر دختر (فکر کنم) میفهمه و دختر رو میفرسته به یه کشور دیگه یا یه شهر دیگه دختر مادرش براش به روانشناس گرفت تا پسررو یادش بره (برادر ناتنیش)
دختر هم اصلا از روانشناس خوشش نمیاد و.... یه روز که برف میبارید دختر یه بالتو بنفش و.... پوشید بود و...
پیش روانشناس بود وقتی با روانشناس وقتش تموم شد و..... شب شد دختر رفت به بیرون داشت قدم میزد که افتاد و... میخواست بلند شه که یه مرد با پالتوی بلند اومد دختر خیلی سری خودشو پشت درخت قایم کرد مرد نشت روی نیمکت و دستشو تو جیبش کرد و پاکت سیگارشو در آورد و یکی از سیگار هارو در اود بعد پسر همین جوری سیگار رو نگاه میکرد فکر کنم روشنش کرد بعد بلند شد و رفت دختر نگاش کرد بعد رفت همون جای که پسر نشت اونم نشیت جاش سرد بود و..... ـ روز بعد فکر کنم تو کتاب خانه دیدتش یه دختر دیگه بهش گفت میشه اون کتاب رو برام بیاری (میخواست مخشو بزنه با دوستاش) اونم گفت خودت پا داری و........... بعد از کتاب خانهرفت بیرون نمی دونم اون روز بود یا فرداش دختر دنباش کرد (دختر دانشگاه داشت بعد پسر اون استاد دانشگاه هست بعد ادبیات فکر کنم اسم پسر جونگ کوک بعد یه نویسنده هم هست چند تا کتاب هم نوشته دختر هم رفت کلاس اون یعنی کوک دختر اصلا تو اون بخش نبود و..... تو یه بخش دیگه هست ) و..... اسمشو وقتی میره کلاس یه برگ دادبه همه و خودشو معرفی کرد دختر دور اسمشو چند بار خط کشید و......... جونگکوک چند تا سوال از دختر میپرسه میگه چرا اومدی به این کلاس و...... چند تا سوال دیگه و.............
بچه ها خوب دیگه تا این جا بسه خیلی چیز گفتم ممنونم اگه تا این جا خوندین خوب اگه ایدی یا اسم فیک رو میدونی لطفا بگین بهم
دیدگاه ها (۵)

🛐🛐🛐

---

💜💜💜💜💜لایک و فالو یادت نره

تولدت مبارک

درخواستی

مافیای عاشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط