.

.
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش ر
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را

«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

.
.
#شعر#کوچه_باغ_شعر#دورود#موزیک#ایهام
دیدگاه ها (۱)

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااوکه هرگز نتوان یافت همانندش...

NHتو همانی که دلم لک زده لبخندش را...اوکه هرگز نتوان یافت هم...

-

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو کــه هرگز نتوان یافت همان...

بسم الله الرحمن الرحیمتو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که ...

تـو همـانی کهـ دلـم لـک زده لبـخندش را او که هرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط