پارت دهم《حساب شده》

پارت دهم《حساب شده》
《Custom kiss》
×چیشد؟!
وقتی گفت غذامون حساب شده به تارا نگاه کردم که شاید نکنه اون حساب کرده باشه...


تارا: از حرف گارسون هردومون تعجب کردیم...
یه نگاه به تهیونگ کردم که دیدم داره با چشماش منو میخوره؛ منظورش رو گرفته بودم پس با تکون دادن سرم بهش فهموندم که من غذا رو حساب نکردم...


×دیدم سرش رو تکون داد...

×یعنی چی پس کی حساب کرده آقا؟


+من حساب کردم!


×سرم رو با تعجب به سمت صدا چرخوندم و با...


×ش..شما؟!
چشمام گرد شده بود رسما..


+آستین هام رو کمی بالا پایین دادم و با جدیت بهش نگاه کردم و گفتم..


+مشکلی داره؟


×سرم رو به نشون تشکر پایین بردم و گفتم...


×ممنونم آقا ولی..
لب پایینم رو گاز گرفتم و سرم رو بالا گرفتم که با جدیت چهرش مواجه شدم...


×ایکاش میزاشتید خودم حساب کنم..


+جدی؟ پس میتونی همین الانم پرداخت کنی!


×با تعجب نگاش کردم اصلا انتظار همچین حرفی رو ازش نداشتم که با برخورد دستی رو شونه ام به خودم اومدم..


تارا: تهیونگ دیر وقته..
من باید برم خونه..



×ها؟ آها..آها باشه..
الان میریم..تو برو بیرون منتظرم باش..


تارا: من رفتم بیرون و منتظر تهیونگ موندم..

تارا: آه..فقط امیدوارم زود بیای تهیونگ
لب پایینم رو گاز گرفتم و با نوک پاهام خودمو بالا پایین کردم..


×برگشتم که پول غذا رو حساب کنم..
کارتم رو به گارسون دادم و منتظر ایستادم..


×حضور کسی رو قشنگ پشت سرم حس میکردم..
دقیقا همون پسره بود..صاحب اینجا البته به گمونم...


گارسون: موجودی تون کافی نیست آقا..


×با حرف گارسون از رشته افکارم بیرون اومدم و گفتم..


×بله..چطور ممکنه؟
با تعجبی ات بهش خیره شدم و گفتم..

×لطفا دوباره امتحان کنید..
من مطمئنم که پول غذا کافیه..
میشه پول غذا هارو بگید!..


گارسون: بله..
غذا ۴۵۰وون
پیش غذا ۲۰۰وون
دسر و نوشیدنی ۵۰وون


×ها؟ چی؟ وای خدا!
اصلا انتظارش رو نداشتم که در این حد ممکن باشه که گرون باشن..و از یه طرف هم پول دسر و پیش غذا واقعا اضافی بود..


+چیشد؟
حساب کردی؟


×با برخود صدا سرم رو به عقب چرخوندم و با چهره ای ناامید تعظیم کوتاهی کردم و گفتم..

×عا..عا ببخشید آقا..ما این لطف تون رو هیچ وقت فراموش نمیکنیم..هه
لبخند ضایعی زدم و لب پایینم رو گاز گرفتم و بلند شدم..

×خیلی ممنونم بابت حساب کردن غذا..
دوباره تعظیم کوتاهی کردم و با بدو بدو خواستم از اونجا دور بشم که...


وایسا


^پایان^
#فیک_رمان_بی_تی_اس_Custom_kiss_از_تهکوک_کوکوی_ویکوک
دیدگاه ها (۱)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_43سری تکون دادم _پناه کریمی!...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط