this is my son malayah part
this is my son malayah🩵💙 part 3
________________________________________________________________
فلیکس: وقتی از پله ها اومدم پایین دیدم مامانم داره با اجوشی فیلم میبینه خندیدم و رفتم پیشه مامانم و گفتم؟
فلیکس: اوما برم غذا درست کنم هوم😊
سونگمین: نمیدونم از بابات بپرس؟
فلیکس رو به بنگ چان گفت: اجوشی غذا درست کنم .
بنگ چان لبخند زد و گفت: معلومه که نه خودم درست میکنم پسر خوشگلم .
فلیکس لبخند زد و گفت: نه اجوشی خودم درست میکنم اوما بهم یاد داده میخوام هیونگ ام خوشش میاد از دست پختم یا نه میزاری🥺.
بنگ چان: آفرین پسره خوبم کاره خوبی میکنی البته که میتونی فرشته قشنگم .
فلیکس لپ بنگ چان رو بوسید و گفت:
فلیکس: ممنون اجوشی جونم من دیگه برم درست کنم .😊
______________________________________________________
هیونگجین: از اتاق اومدم بیرون دیدم فلیکس نیست رفتم پیشه اپا گفتم:
هیونگجین: اپا فلیکس کجاست؟
بنگ چان: اونجاست
هیونگجین: ممنون اپا .[ لبخند زد و رفت ]
هیونگجین: رفتم تو آشپز خونه دیدم داره با خوشحالی غذا درست میکنه و اهنگ میخونه
تکیه دادم به کابینت و دست به سینه وایسادم و نگاش کردم .
فلیکس: امید وارم خوشت بیاد هیونگ
فلیکس وقتی برگشت هیونگجین رو دید ترسید و جست کرد هیونگجین خندید بعد گفت:
هیونگجین: چی داری درست میکنی؟
فلیکس: دوکبوکی
هیونگجین: اوممم از بوش که معلومه بد مزه است .
فلیکس وقتی اینو شنید واقعا ناراحت شد و برگشت و کارشو انجام داد .
هیونگجین متوجه شد که فلیکس ناراحت شده رفت سمتش و گفت:
هیونگجین: یه قاشق بهم بده ببینم خوش مزه است یا نه؟
فلیکس لبخند زد و رفت قاشق آورد داد دست هیونجین هیونگجین خورد باورش نمیشد اینقدر خوش مزه باشه نیش خنده زد و با خودش گفت:( باورم نمیشه یه فرشته تو زندگیم دارم که همه چیش عالیه )
هیونگجین رو به فلیکس گفت:
هیونگجین: عالی بود خوشم اومد افرین .
فلیکس رفت سمت هیونگجین و بغلش کرد و لپش رو بوسید هیونگجین شوکه شد بعد دستش رو آروم آورد بالا و بغلش کرد.
هیونگجین تو گوش فلیکس گفت: بیا تو بالکن اتاقم کارت دارم فلیکسی .
هیونگجین از بغلش بیرون اومد و با خوشحالی دوید و از پله ها رفت بالا بنگ چان خندید و سر سونگمین رو رو سینش گزاشت .
__________________________________________________________
پایان امی وارم خوشتون بیاد مروارید هام🥰
________________________________________________________________
فلیکس: وقتی از پله ها اومدم پایین دیدم مامانم داره با اجوشی فیلم میبینه خندیدم و رفتم پیشه مامانم و گفتم؟
فلیکس: اوما برم غذا درست کنم هوم😊
سونگمین: نمیدونم از بابات بپرس؟
فلیکس رو به بنگ چان گفت: اجوشی غذا درست کنم .
بنگ چان لبخند زد و گفت: معلومه که نه خودم درست میکنم پسر خوشگلم .
فلیکس لبخند زد و گفت: نه اجوشی خودم درست میکنم اوما بهم یاد داده میخوام هیونگ ام خوشش میاد از دست پختم یا نه میزاری🥺.
بنگ چان: آفرین پسره خوبم کاره خوبی میکنی البته که میتونی فرشته قشنگم .
فلیکس لپ بنگ چان رو بوسید و گفت:
فلیکس: ممنون اجوشی جونم من دیگه برم درست کنم .😊
______________________________________________________
هیونگجین: از اتاق اومدم بیرون دیدم فلیکس نیست رفتم پیشه اپا گفتم:
هیونگجین: اپا فلیکس کجاست؟
بنگ چان: اونجاست
هیونگجین: ممنون اپا .[ لبخند زد و رفت ]
هیونگجین: رفتم تو آشپز خونه دیدم داره با خوشحالی غذا درست میکنه و اهنگ میخونه
تکیه دادم به کابینت و دست به سینه وایسادم و نگاش کردم .
فلیکس: امید وارم خوشت بیاد هیونگ
فلیکس وقتی برگشت هیونگجین رو دید ترسید و جست کرد هیونگجین خندید بعد گفت:
هیونگجین: چی داری درست میکنی؟
فلیکس: دوکبوکی
هیونگجین: اوممم از بوش که معلومه بد مزه است .
فلیکس وقتی اینو شنید واقعا ناراحت شد و برگشت و کارشو انجام داد .
هیونگجین متوجه شد که فلیکس ناراحت شده رفت سمتش و گفت:
هیونگجین: یه قاشق بهم بده ببینم خوش مزه است یا نه؟
فلیکس لبخند زد و رفت قاشق آورد داد دست هیونجین هیونگجین خورد باورش نمیشد اینقدر خوش مزه باشه نیش خنده زد و با خودش گفت:( باورم نمیشه یه فرشته تو زندگیم دارم که همه چیش عالیه )
هیونگجین رو به فلیکس گفت:
هیونگجین: عالی بود خوشم اومد افرین .
فلیکس رفت سمت هیونگجین و بغلش کرد و لپش رو بوسید هیونگجین شوکه شد بعد دستش رو آروم آورد بالا و بغلش کرد.
هیونگجین تو گوش فلیکس گفت: بیا تو بالکن اتاقم کارت دارم فلیکسی .
هیونگجین از بغلش بیرون اومد و با خوشحالی دوید و از پله ها رفت بالا بنگ چان خندید و سر سونگمین رو رو سینش گزاشت .
__________________________________________________________
پایان امی وارم خوشتون بیاد مروارید هام🥰
- ۱۶۲
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط