شهریور عاشق انار بود اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد.

شهریور عاشق انار بود اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد.
آخر انار شاهزاده ی باغ بود.
تاج انار کجا و شهریور کجا؟!
انار اما فهمیده بود،
می خواست بگوید او هم عاشق شهریور است
اما هر بار تا می رسید، فرصت شهریور تمام می شد.
نه شهریور به انار می رسید،
نه انار می توانست شهریور را ببیند.
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت.
سال هاست انار سرخ است...
و قرن هاست شهریور بوی پاییز میدهد...🍃 

🍒🍃
دیدگاه ها (۱)

‌چه برایت بنویسم؟!که هرگاه خواستم برایت بنویسم،احساس کردم که...

شاهدخت در قلب تاریک part 1**فصل اول: پژواکِ باغ‌های بهاری و ...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۲سئول را سوار ون مشکی کردند.هر ...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_14یونا به صفحه‌ی گوشی خیره ماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط