پارت هشتم
صب با دل درد و کمر درد شدیدی بیدار شدم دیدم تو اتاق شوگاام اتفاقات دیشب دوباره بهم یاد اوری شد چرا ...چرا شوگا اینکارو باهام کرد یعنی من فقط ابزار جنسیشم درسته دوسم نداره ولی نباید به خودش اجازه اینو میداد که دیشب باهام بخوابه اشکام راه افتادندو روی گونه هام میغلتیدند تقریبا بعد چند مین گریه کردن صدای در اتاق اومد دیدم شوگا با یه سینی بزرگ تو دستش اومد داخل اتاق منو دید که دارم گریه میکنم اومد بشقابو گذاشت گوشه تختو اومد سمتمو با لحن نگرانی گفت : حالت خوبه لونا این لحن از شوگا بعید بود تا الان نگرانم نشده بود اشکام همینطور پشت سرهم میریختند شوگا اشکامو پاک کردو پایین تخت زانو زد جلومو گفت : من غلط کردم نفهمیدم دیشب چیکار کردم ببخشید هر بلایی دلت میخواد سرم بیار اصلا...اصلا بیا منو کتک بزن ولی الان میشه گریه نکنی هق هقام شدت گرفت که اومد رو تختو نشست روبه روم مشتامو پی در پی روی سینش فرود اوردمو با هق هق گفتم : با ....هق با عذر ... هق عذر خواهی تو چیزی در....هق درست نمیشه ، هق هق ...با عذر خواهی تو دخترونگیم بر نمیگرده لع...هق لعنتی تو ... تو دخترونگیمو گرفتی بدون اینکه خودم راضی باشم الان داری میگی ببخشید ولی با ببخشید چیزی درست نمیشه اقای مین تو کاریو که نباید میکردی انجام دادی فقط دلم بری خودم میسوزه که الان شدم عین یه کالای دست دوم که تو مثله یه اشغال باهاش رفتار کردیی اینجای جمله امو تقریبا داد کشیدمو هق هقام دوباره شروع شد همینطور داشتم گریه میکردم که شوگا منو کشید تو بغلشو محکم بغلم کرد بغلش برام ارامش محض بود بعد چند مین اروم شدمو شوگا منو از خودش جدا کردو گفت : واقعا شرمنده ام نمیدونم چی بگم تروخدا منو ببخش من نمیدونم اصلا چیشد دیشب چرا به اون وضعیت افتادم من هیچ وقت با یه ویسکی خوردن اینجوری حالم بد نمیشد نمیدونم چرا دیشب اینطوری شدم ، یه لحظه تمام بدبختیامو یادم رفت و ذهنم رفت سمت اینکه شاید یه کسی تو ویسکی شوگا قرص تقویت جنسی ریخته بهش گفتم : شاید یه کسی تو ویسکیت قرص تقویت جنسی ریخته با قیافه ای متفکر گفت : نمیدونم شاید ، باید به رابرت بگم پیگیری کنه برام اوهومی گفتمو بهش گفتم : میشه بهم یه مسکن بدی شوگا بشقابو از گوشه تخت بر داشتو گذاشت رو پاهامو گفت: اول صبحونتو بخور برات مسکنم اوردم بعدش بهت میدم فقط سری تکون دادم و مشغول صبحانه خوردن شدم صبحانه ام که تموم شد شوگا مسکنی رو داد دستم با یه لیوان اب قرصو خوردمو شوگا بشقابو بر داشتو گفت : استراحت کن و بعد از اتاق رفت بیرون پوزخندی زدم چه استراحتی اشکام دوباره راه خودشونو پیدا کردنو روی گونه هام میریختن بعد چند دقیقه اشک ریختن خوابم برد ، از زبان شوگا: واقعا شرمنده لونا بودم این چه کاری بود من کردم اونم بدون رضایت خودش هوففف
به گفته خودشه شاید یکی داخل ویسکیم قرص تقویت جنسی ریخته باشه باید از رابرت بخوام که همه چیزو برام بر رسی کنه ، زود تر باید این بازیو تموم کنمو از لونا خواستگاری کنمو اونو مال خودم بکنمش پس زودتر باید همه چیزو تموم کنم
به گفته خودشه شاید یکی داخل ویسکیم قرص تقویت جنسی ریخته باشه باید از رابرت بخوام که همه چیزو برام بر رسی کنه ، زود تر باید این بازیو تموم کنمو از لونا خواستگاری کنمو اونو مال خودم بکنمش پس زودتر باید همه چیزو تموم کنم
- ۴۸۹
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط