هنوز اسم ندارهههههه
همون مرد اومد و گفت: نمیتونید درمانشون کنید من چاقو رو به سم آغشته کردم(خنده شیطانی) ها ها ها ها چویا بلند شد و داشت با مرد مبارزه میکرد و دازای هم داشت فکر میکرد چجور اتسوشی و اکوتاگاوا رو درمان کنه بعد از فکر هاش گفت: تو داری دروغ میگی تو هیچ سمی همراهت نداری این چاقو(در اوردن چاقو همون مرد) به سم اغشته نشده بنابراین میتونم درمانشون کنم مرد شوکه شده بود که دازای چجور چاقو رو تونست از دستش بگیره تو همین فکر بود که چویا با جاذبه زدش زمین مرد بی هوش شد و چویا و دازای به موری و فوکوزاوا گفتن و اون مرد رو بردن به زندان مافیا و وقتی اتسوشی و اکوتاگاوا به هوش اومدن بعد از چند روز تونستن بین مافیا و اژانس صلح بر قرار کنن ولی یک چیزی درست نبود مرد فرار کرده بود و......
.
.
.
بچه ها من باید برم پس فعلا خدافظظظظظظظظظ💚💚💚💚
.
.
.
بچه ها من باید برم پس فعلا خدافظظظظظظظظظ💚💚💚💚
- ۴.۱k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط