بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود

بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود
بر تو می‌شد زخم‌ها زد، بر من اما ننگ بود
با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را؟
اختلاف حرف دل با عقل صدفرسنگ بود
گر چه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد
تا نبخشیدم تو را، دل همچنان دلتنگ بود
چون در آغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد
بر زمین افتادن شمشیر، خود نیرنگ بود
من پشیمان نیستم، اما نمی‌دانم هنوز
دل چرا در بازی نیرنگ‌ها یکرنگ بود 
در دلم آیینه‌ای دارم که می‌گوید به آه
در جهان سنگدل‌ها کاش می‌شد سنگ بود
 
شاعر: فاضل نظری
.
.
.
#بخوان_شعر_سخن_ناب
دیدگاه ها (۰)

♨️خواهشا شوخی و گلایه را کنار بگذاریم؛ اوضاع بسیار پیچیده و ...

✍قدرت تخریبی انگشت جوهری پای برگه رای ، برابری می کند با موش...

🔴 جوانی که به امام زمان (علیه‌السلام) بدبین بود و جشن های نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط