تو را اما ه می

ﺗﻜﻴﻪ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ تو را ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، اما ﺍﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭه ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ میﺗﺮﺳﻢ.
چشمانت را ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺳﺮﺩ ﺷﺪﻥ نگاهت میﺗﺮﺳﻢ.
ﺩﺳﺘﺎنت ﺭا ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭه ﺧﺎلی ماندن ﺩست‌هایم میﺗﺮﺳﻢ.
ﺁﻏﻮشت ﺭا ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﻭباﺭه بی‌پناه ﺷﺪﻥ می‌ترﺳﻢ.
ﺑﺎ تو ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭا ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭه ﺭﻓﺘﻦ‌ﻫﺎ میﺗﺮﺳﻢ.
ﻗﺼﻪ را ﻛﻮتاه ﻛﻨﻢ، من عشق ﺭا ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﻣﺎ ﺍﺯ همه‌ی این “اما” ها میﺗﺮﺳﻢ…

#کنج_دنج
دیدگاه ها (۰)

بی تونه بوی خاک نجاتم دادنه شمارش ستاره‌ها تسکینمچرا صدایم ک...

زنانی که کتاب می‌خوانندبرای جوامع نابرابر و مرد سالار خطرناک...

میگفت وسط دعوا از سکوت پسرا خوشحال شید و از سکوت دخترا بترسی...

«من يترك عينيك حزينةً و يذهبهل يستحق أن تنتظري عودته ؟!»آنکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط