چشمهایش . .
چشمهایش . .
ازچشمهایش میتوان قصه ساخت ؛
در نگاهش میشد آسمان را دید ،
آفتاب را حس کرد ،
و در اعماق آن ، تا بیکرانِ دریا رفت .
چشمهایش . .
برای نوشتن کافی بودند ،
برای گفتنِ یک غزل ،
برای سرودنِ هزار شعر ناتمام .
چگونه بگویم؟
چشمهایش . .
دریچهایست به دنیایی موازی ،
دروازهای که بیواسطه
به بهشت ختم میشود .
♥️⃞𔘓•🅻︎🅾︎🆅︎🅴︎•𔘓♥️⃝•
▪︎┅───•⋆𔘓orora 𔘓⋆──•┅▪︎
ازچشمهایش میتوان قصه ساخت ؛
در نگاهش میشد آسمان را دید ،
آفتاب را حس کرد ،
و در اعماق آن ، تا بیکرانِ دریا رفت .
چشمهایش . .
برای نوشتن کافی بودند ،
برای گفتنِ یک غزل ،
برای سرودنِ هزار شعر ناتمام .
چگونه بگویم؟
چشمهایش . .
دریچهایست به دنیایی موازی ،
دروازهای که بیواسطه
به بهشت ختم میشود .
♥️⃞𔘓•🅻︎🅾︎🆅︎🅴︎•𔘓♥️⃝•
▪︎┅───•⋆𔘓orora 𔘓⋆──•┅▪︎
- ۵۹۸
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط