عاشقی....

داستان آهنگ :
سالها پیش تو مازندران، طالب و زهره عاشق هم شدن ولی چون طایفه هاشون باهم مشکل داشتن ، زهره رو دادن به یکی دیگه و طالب برای همیشه از ایران رفت هند و در غربت مُرد...

مَحلی ها میگن : وقتی خبر به گوش زهره رسید، به بهونه شستن لباس ها رفت آب رود و دیگه هیچ وقت برنگشت ....🥀
دیدگاه ها (۱۸)

دروغ شیرین:) پارت 17.

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و... p29 ویو ا.تنور آفتاب ا...

صدای ناله هایی از گوشه کناره های متروکه شنیده می‌شد. ( غلط ک...

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

وقتی طراح لباسشی و اون عاشقته... ℙ𝕒𝕣𝕥۲نشستم جلو ماشین شروع ک...

I fell for my doctor- part 12

#دوپارتیموضوع:(وقتی باهم قهرید)هان/ا.تبا صدای آزار دهنده زنگ...

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season1PART³(چه‌رین+)(تهیونگ–)(ج...

P25کراواتش رو مرتب کرد و نگاهی به سر و وضعش انداخت،جینا همان...

داستان این آهنگ:سالها پیش تو مازندران،طالب و زهره عاشق هم شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط