𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی
... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐


فکر کردم موفق شدم فعلاً قایمش کنم.

اما درست همون لحظه صدای قدم‌های جونگ کوک رو پشت در شنیدم.

چشم‌هام گرد شد.

+ نه...

دستگیره‌ی در پایین رفت.

و جونگ کوک وارد اتاق شد

نگاهش مستقیم افتاد سمت من.

چشمش روی قسمتی از لباسم موند که تتو تازه از زیرش معلوم شده بود.

فهمیدم دیگه راه فراری ندارم.


سریع دستم رو روی قسمت بالای لباسم گذاشتم.

+ چی شده؟

چند ثانیه نگاهم کرد.

ـ آملیا... اون چیه؟

+ چی؟

ـ همون چیزی که داری قایمش می‌کنی.

قلبم تندتر زد.

+هیچی نیست.

جونگ‌کوک یه ابروشو بالا انداخت.

ـ عزیزم، من که می‌بینم داری یه چیزی رو قایم می‌کنی.

هیچی نگفتم.

چند قدم جلو تر اومد و درست روبه روم ایستاد...

نگاهی به چشمام کرد...

چشمایی که حالا داشتند از ترس ریکشن شوهرش می‌لرزیدن...

ـ تتو زدی؟

آروم سرم رو پایین انداختم.

بهش بگم... ؟!

به هرحال اون می‌فهمه

+ آره...

چند ثانیه سکوت شد.

ـ کی زدی؟

+امروز.

- امروز؟

+ آره.

جونگ‌کوک دستش رو روی پیشونیش کشید.

ـ دخترم... من چند بار بهت گفتم قبل از اینکه همچین کاری بکنی بهم بگو.

آروم گفتم:

+ می‌دونم.

ـ پس چرا نگفتی؟

+ چون می‌دونستم اجازه نمی‌دی.


نه دیگه جونگ‌کوک چیزی گفت نه من...

بعد چند دقیقه با صدای آروم‌تری گفت:

ـ می‌تونم ببینمش؟

کمی مکث کردم.

+ مطمئنی ؟

ـ آره پرنسسم. وقتی تتو زدی، بذار حداقل ببینم چی زدی.

آروم قسمت لباسمو مرتب کردم تا طرح کوچیکی که بالای سینه‌ام زده بودم دیده بشه.

جونگ‌کوک چند ثانیه بهش نگاه کرد.

بعد با تعجب گفت:

ـ اسم منه؟

لبخند کوچیکی زدم و سرمو به نشونه اره تکون دادم

ـ اسم خودتم هست؟

+ آره، اسم هردومونه.

دوباره نگاهش رفت سمت تتو.

با احتیاط شروع کردم به حرف زدن

+ قشنگه؟

نگاهش رو از تتو گرفت و به من نگاه کرد.

ـ طرحش قشنگه.

لبخندم بیشتر شد.

+ یعنی خود تتو هم قشنگه؟

ـ آملیا...

+خب چیزی نگفتم که..

ـ هنوز از اینکه بدون اجازه انجامش دادی ناراحتم.

لبخندم کمی جمع شد.

جونگ‌کوک روی صندلی کنار میز نشست.

ـ ولی.... از خود تتو بیشتر بابت امشب ناراحتم.

+ چرا؟

ـ چون چند ساعت نمی‌دونستم کجایی. چند بار بهت زنگ زدم، ولی گوشیت خاموش بود.

آروم گفتم:

ـ واقعاً عمدی نبود. وسط کار دستگاه مشکل پیدا کرد و تتو آرتیست رفت درستش کنه. قرار بود نیم ساعت طول بکشه، ولی خیلی دیر برگشت.

ـ و تو همون‌جا موندی؟

+ مجبور بودم

ـ چرا از تلفن یکی دیگه استفاده نکردی؟

شونه‌هام رو بالا انداختم.

+ اصلاً به ذهنم نرسید.

جونگ‌کوک یه نفس عمیق کشید.

بیا اینجا...
با دستش به پاش زد..

آروم به سمتش رفتم و روی پاش نشستم...

- می‌دونی که دوست نداشتم تتو بزنی ولی خوب ...طرحش رو دوست دارم

+ یعنی خوشگله...

با چشمای مظلومی نگاش میکردم که بوسه ای روی چشمم زد...

- اونجوری نگام نکن می‌خورمت ها...

خنده ای به حرفش کردم و سرمو روی سینش گذاشتم...

+ نگفتی خوشگله یانه...

- اوهوم خوشگله...
ولی...

منتظر ادامه حرفش بودم که دستش زیر باسنم قرار گرفت و همراه خودش از روی صندلی بلندم کرد...

به سمت تخت رفت و منو روی تخت گذاشت و خودشم کنارم دراز کشید...

- ولی ‌.. هر وقت بخوام سرمو بین سینه هات ببرم ... باید اینو ببینم و قول نمیدم اونجا رو کبود نکنم ...

+ بی رحم...

خودمو به سمت دیگه تخت چرخوندم...
که از پشت بغلم کرد و اسپک ریزی به باسنم زد...

- بخوابم عروسکم... می‌دونم خسته ای...

+ شب بخیر...

- شب بخیر چی... ادامش نگو که یادت رفت...

+ شب بخیر ددی

- شب بخیر دخترم...


ویو فردا :
دیدگاه ها (۱۴)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

بانوم فالوشع 😘🩷 https://wisgoon.com/teakook.fake

پارت ۶۹ هوا آرام شده بود.بعد از دستگیری دو هیون، همه از ساخت...

اول بالایی رو بخونیدᴘᴀʀᴛ ۱۱ | یه سؤال عجیبچند دقیقه بعد...آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط