my crazy mafiya

Part21

وقتی سرد جوابشو دادم آروم شد و نشست....



_چی شده؟ حالت خوب نیست؟
+خب باید یک واقعیتی رو بهت بگم
_چی شده؟

زبونم قادر به گفتنش نبود ولی مجبور بودن

+من دارم ازدواج میکنم
_چ....چی؟
+واقعا چجوری متوجه نشدی که فقط اسباب بازی بودی.من ازت استفاده کردن که فقط باعت لذتم باشی
_چی داری میگی جونگ کوک

وقتی اینطوری صدام میکنه دلم میلرزه

+دیگه همو نمی‌بینیم

بلند شدم که برم

+راستی ببخشید که دیگه یک دختر نیستی و یک زنی

(ویو سوهی)
اون...اون آلان گفت من اسباب بازیش بودم یعنی همش الکی بود؟ یعنی حسی بهم نداشت؟
بغضم ترکید بلند شدن رفتم خونه
اون روز کلی گریه کردم

مامان:معلوم نیست دوباره چی شده آخرین بار که اینطوری گریه کرد دیگه اون آدم سابق نشد
_چطوری تونستی؟چطور تونستی فقط ازم استفاده کنی؟(گریه)

دیگه هیچی نمیشنیدم دوباره به اون روی خودم تو جوونی تبدیل شدم اون روز هم دوست پسرم بهم خیانت کرد درست ۱۰ سال پیش توی ۱۸ سالگی و از اون روز دیگه عاشق نشدم ولی....ولی این عوضی.....هه
چطور جرعت کرده با من بازی کنه؟
فکر کرده دست از سرش بر میدارم؟......

ادامه دارد....

لایک و کامنت و فالو یادت نره😘
دیدگاه ها (۱)

my crazy mafiya

my crazy mafiya

my crazy mafiya

my crazy mafiya

پدرخوانده_قسمت سوم

عشق مرموز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط