#My.crazy.killer... the last part 9

#My.crazy.killer... the last part 9

اما همون قاتل، حالا با دستِ لرزون موهاش رو نوازش میکرد.

فیلیکس بیدار شد با صدای بوقِ دستگاهها. نور سفیدِ بیمارستان توی چشماش میدوخت. هیونجین نبود. پتو هنوز گرم بود، ولی جاش خالی.

نفسش گرفت. دوید سمت در، دمپاییهاش گم شده بودن. راهرو رو دوید، برگشت، پرستارها نگاهش کردن با تعجب. تا رسید به اتاقِ معاینه.

هیونجین رو دید که روی صندلی نشسته، پیرهنِ بیمارستان رو بالا زده، دکتر داره پانسمانش رو عوض میکنه. جای گلوله، کبودی بنفشی که تا کمرش کشیده شده بود.

هیونجین برگشت، انگار حسش کرده بود. لبخند زد: «چرا پابرهنه‌ای؟»

فیلیکس نفس راحت کشید و رفت کنارش: «گفتی نمیری.»

هیونجین دستش رو گرفت، انگشتاش رو توی انگشتای فیلیکس قفل کرد: «رفتم که زودتر برگردم پیشت.»

دکتر رفت. هیونجین فیلیکس رو کشید پایین روی زانوهاش، صورتو گرفت توی دو دستش، نگاهش کرد. نگاهش فرق کرده بود. چیزی توش بود که فیلیکس تا حالا ندیده بود. آرامش؟ یا شاید یه جور تسلیم.

هیونجین: «اون خونه‌ای که گفتم... برات خریدمش. دیروز وقتی خواب بودی، رفتم امضا کردم.»

فیلیکس: «با این زخم؟»

هیونجین شونه‌انداخت: «گفتم که این چند تا سوراخ کوچیک...»

فیلیکس دهنش رو بست با یه بوسه. این بار فیلیکس شروع کرد. هیونجین جا خورد برای یه ثانیه، بعد دستاش رو فشار داد توی پشت فیلیکس.

وقتی جدا شدن، فیلیکس گفت: «خونه رو با تو میخوام. نه برای خودم.»

هیونجین ابروهاش رو بالا انداخت: «مگه من نمیرم اونجا؟»

فیلیکس: «میخوام قول بدی دیگه اسلحه نیاری توش.»

هیونجین چند ثانیه نگاهش کرد. بعد خندید، ولی این بار خنده‌ای که تهش لرزش داشت: «قول میدم. واسه تو... هر چی بگی.»

فیلیکس سرش رو تکون داد: «پس فردا با هم میریم خونه‌مون.»

هیونجین چشاش رو بست. یه قطره‌ اشک لای مژه‌هاش درخشید. فیلیکس دیدش، ولی چیزی نگفت. فقط دستش رو گذاشت روی قلب هیونجین، جایی که جای گلوله نبود.

هیونجین: «ترسیدی؟ وقتی بیدار شدی و من نبودم؟»

فیلیکس: «مثل همیشه.»

هیونجین دستش رو برد توی موهای فیلیکس: «دیگه ترس نداره. من میمونم. تا تهش.»

چراغای راهرو کم شد. شب داشت تموم میشد. فیلیکس میدونست فردا قراره برن خونه‌ی جدید، با یه شروعِ تازه. ولی تو دلم میدونست که هیونجین هیچوقت عوض نمیشه و همیشه اون قاتل باقی خواهد ماند...(پایان)









اینم از ایننننننننن واقعا دیگه نمیدونم برای ادامه چی بنویسم به خواطر همین فکر کنم این دیگه آخرین پارتش باشه و این رمان تموم شدددددد اگر بخواید یه رمان دیگه جایش می زارم ولی خوب این دیگه تموم شددددد میدونم پایان باز شده ولی احساس میکنم که آخرین پارته ولی خوب امروز ساعت ۲ پارت بهدی my sexy toy اپلود خواهد شد (دعا کنید یادم نره)










#Hyunjin
دیدگاه ها (۳۰)

معرفی رمان جدید جای my crazy killer که تموم شده که برای پار...

فرند¿بیاید با من دوست شید خوشگلا من—اهم فکر بد نکنید 🗿(به شم...

FALLEN ECHOESPart 9صبح روز بعد، هیونجین حتی یک لحظه هم نتوان...

FALLEN ECHOESPart 8آن شب باران آرامی می‌بارید.قطرات باران به...

#my.sexy.toy. part 6شب شد...که ناگهان صدای چرخید...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۲۵:توی کلاس، استاد ...

**part*ماشین با ترمز ناگهانی جونگ‌کوک جلوی ویلای بزرگ و مجلل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط