عنوان:«یخ سیاه» ꧁꧂

عنوان:«یخ سیاه» ꧁꧂
پارت پنجم: معامله بدون برد.

جونگکوک بود و خنده مسخره ای و حالت تمسخر به خودش گرفته بود و بعد از دو دقیقه بلاخره حرف زد: سلام مجدد خانوم کوچولو

رفت جلو و چسب روی دهن کایرا رو باز کرد و (بوم)
بلافاصله بعد از باز شدن چسب جیغ بلندی گوشش رو نوازش کرد که بادستاش گوش هایش رو گرفت و داد زد: فاککک... ببندش زنیکه سلیطه مگه بلنگو قورت دادی هااا!!

کایرا: توضیح بده دلیل این کارت چی بود پیرمرد خرفت!!!(با داد)

جونگکوک یک صندلی برا خودش اورد و روش نشست: ایی گوشامم..

نور کم اتاق خط فکش رو تیز تر نشون میداد.

کایرا: تا دوباره جیغ نزدم توضیح بده!!!

جونگکوک: انقدر دلت میخواد بمونی؟! مکث کرد و دوباره اما ایندفعه آروم تر و مرموز تر گفت: یا میری یا.... یک شرط داره که اجازه بدم اینجا بمونی.

و بعد دستشو برد زیر گردنش و پاشو دراز کرد.

کایرا: شرط میزاری، تهدید میکنی منووو؟؟؟!! جرعت داری بازم کن تا نشونت بدم پیرمردددد!!! اما متاسفانه باید بگم من به خاطر تهدید تصمیم نمیگیرم.

جونگکوک بلد شد و روی بدن ظریف و کوچولو کایرا سایه انداخت و فاصلشون رو کم کرد و خواست دهن کایرا رو دوباره با چسب ببنده که محیا دستشو گاز گرفت.

جونگکوک: اخخخخ سگگگگ!!!!

و دوباره دهنشو با چسب بست. و گلو کایرا رو محکم فشار داد!!

جونگکوک: باید برات قلاده و پوزه بند بگیرم!!.


کایرا داشت خفه میشد که ولش کرد و اروم گفت: خوب گوش کن، تهدید میکنم چون میدونم چه شغال هایی توی منطقه من کمین کردن (مکث کرد)...... و دوباه ادامه داد: توی این محله همه دنبال شکارن و ممکنه اخرش جونتو یا روحتو یا جسمتو ازت بگیرن (با پوزخند ادامه داد): خوشگله حیف نیست اینجا آلوده بشی؟


(رفت دوباره روی صندلیش نشست)



"سکوت"


بعد از چند دقیقه گفت: اصلا چرا اینجایی؟ چرا باید یک مدل معروف بیاد اینجا؟ توی منطقه خطرناک و.. جالبیش اینجاست که میدونه اینجا منطقه منه هه خنده داره.

نکنه تو باند اف بی ای هستی و میخوای دستگیرم کنی؟

(به طرز مسخره دستاشو میبره بالا و میخنده)

دوباره ادامه میده: اما اگه بمونی شرط داره، اینجا میمونی و من کمکت میکنم از تهدید ها دور باشی و تو..... باید کاملا مال من باشی.


"سکوت"

بلند میشه و میره چسبو از دهن کایرا برداره اما قبلش میگه: جیغ بکشی زبونتو میکنم، سر تو گوشام داره تیر میکشه.

(برداشت)


کایرا: برای چی میخوای مال تو باشم؟

جونگکوک: دلیل خواسی نداره چون.... من اسباب بازی های زیادی دارم ازشون خسته شدم میخوام تو رو اسباب بازی مورد علاقم کنم(گوشه لبش رفت بالا)
دیدگاه ها (۱)

🤷🏻

عنوان:«یخ سیاه» ꧁꧂پارت چهارم: ☆قانون ها☆جونگکوک: میدونی من ک...

عنوان:«یخ سیاه» ꧁꧂پارت سوم: ☆وقتی یخ ترک برمی دارد☆جونگکوک ه...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹¹سریع وارد اتاقم شدم و درو ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁰اخخخخخخخ....دلم خنک شددست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط