پنهان شدم در پشت یک لبخند اجباری

پنهان شدم در پشت یک لبخند اجباری…
هرگز نمی بیند نگاهی اشک ماهی را…
دیدگاه ها (۱)

در میان تمام نداشته هایم…حرف تو که می شود…تب درد آلودی…در گو...

وقتی به گذشته بر می‌گردید، ممکن است یک حس تلخ و شیرین از گذش...

مدتهاست که دیگر شب نیست !!همان ادامه روز است …کمی تاریکتر ، ...

عاشقی بد حالیه …بد حالی…اما بدتر از اون میدونی چیه …اینکه عا...

- چای می‌نوشیدم به یکباره دلتنگش شدم ،و اشک در چشمانم حلقه ز...

دوست دارم صدایت بزنمبگویی "جانم"آرام بپرسم «تـــو»ُ از کجا پ...

خانمی که بخاطریه شارژیاچندرغازپول بااحساسات من بازی کردی این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط