ایکاش دوران کودکی امبود ومن خودمو دریخونه بزرگ بایه حیاط
ایکاش دوران کودکی امبود ومن خودمو دریخونه بزرگ بایه حیاط بزرگ میدیدم که پدربزرگم بادیدن من خوشحال میشد وبغلم میکرد منومیبرد مغازه وهرچی میخاستم برام میخرید و یسفره دورهمی که صدای خوشحالی وخندیدنشون تااون سرحیاط میرفت.....
وبعداز رفتنش دورهمی وخندیدنا وخوشحالیاازبین رفت ویخونه بزرگ بایه حیاط بزرگ موند باسکوت وخلوتش
وبعداز رفتنش دورهمی وخندیدنا وخوشحالیاازبین رفت ویخونه بزرگ بایه حیاط بزرگ موند باسکوت وخلوتش
- ۱.۹k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط