می روی اما نگاه سرسری دیگر نکن

می روی اما نگاه سرسری دیگر نکن
پیش چشمم از رقیبم دلبری دیگر نکن
مهره ی ماری که داری کار خود را می کند
با نگاهت، خنده ات، افسونگری دیگر نکن
آن قدرها که گمانت بود مؤمن نیستم
موی خود را پای بند روسری دیگر نکن😊
با برادر گفتنت آتش به جانم می زنی
جانِ من لطفا برایم خواهری دیگر نکن😉
هر کسی آمد به من زخمی زده حتی تو هم
زخم هایم را به من یادآوری دیگر نکن
زلزله با بم نکرد آن چه تو با من کرده ای
آنچه با من کرده ای با دیگری دیگر نکن
#سید_علیرضا_جعفری
دیدگاه ها (۱۶)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

007-پنهان در مه - پارت ۶۲

p22ماشین جلوی دروازه‌های آهنی عمارت ایستاد.تهیونگ چند ثانیه ...

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

💜 وقتی عضو هشتم BTS بودی 💜(درخواستی)نورهای بنفش تمام سالن رو...

زیبای کوچک فریبکار

سناریو مایکی پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط