تا انگشتانت در انگشتان دستم گره نخورد هرگز راز خفته در

تا انگشتانت در انگشتان ِ دستم گره نخورَد هرگز راز خفته در سکوت ِ نگاهم را نخواهی دانست
دستت را به من بده
تا با حس گرمای وجودم 
عشق ِ نهفته در احساسم را لمس کنی
که نجوایی دلخواه تر از نجوای ِ میان دستانمان نیست ؛؛
گاهی عشق را نه میتوان نوشت نه میتوان دید
عشق را باید لمس کرد تا به اوج دوست داشتن رسید ...
دیدگاه ها (۰)

ظهرتون پرنشـــاط بـهترین ظهر بخیر رادرقشنگترین ڪادوی آرزو پی...

❤️❤️

اشکها رد پای آه اند که بر گونه می لغزند آهی که از اعماق سینه...

یہ مدل دوسِت دارم هست ڪہ گفتہ نمیشہ، فهمیدہ میشهبهش میگن دو...

پارت ۱ عشق شیرینخورشید سوزان تابستان سئول به شیشه‌های بلند ب...

چندپارتی(درخواستی) p11

عشق بی‌پایان 🤍🫀𝚙𝚊𝚛𝚝 𝟹✰❀هوای پاییزی حیاط مدرسه، جای خودش را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط