p7
جونگ کوک با پوزخند:سعی میکنی فرار کنی؟ دیروز که بهت گفتم حالا مال منی..یادت رفته دیشب چه اتفاقی افتاد؟
آرا گیج شد ، بخاطر اثرات اون دارو چیزی یادش نمیومد. جونگ کوک با دیدن چهره ی گیج آرا ، گفت:واقعا؟پس بذار خاطراتت رو تازه کنم.
دستش از زیر سینه ی آرا پایین رفت و بین پ/ا های آرا رو لمس کرد..آرا آب دهنش رو سخت قورت داد و سعی کرد تقلا کنه اما جونگکوک نذاشت. جونگکوک ناگهان انگشتش رو دا/خل آرا فرو کرد و باعث شد آرا از درد ناله کنه.
جونگ کوک:دقیقا..دیشب به فاکت دادم و تو هم ناله کردی.
نفس های آرا سنگین شده بود ، جونگ کوک:این یه زنگ خطره؟وقتی بی حس و مطیع بودی ، دیکم بازت میکرد؟یا شاید الان حافظه ات هم تقویت کنه.
جونگ کوک بلاخره انگشتش رو بیرون کشید و باعث شد آرا کمی جا بخوره و از درد اشک از چشماش جاری شه ، جونگکوک با پوزخند گفت:آرای من ، حالا یادت اومد؟حالا بگو به کی متعلقی.
دست دیگرش از روی دهن آرا پایین اومد و زیر گلوی آرا اومد و روی گلوش قرار گرفت ، آرا:جونگ کوک...من مال ت...
آرا مکث کرد و گفت:هرگز نیستم.
آرا خودشو کنار کشید اما بخاطر ضعف دارو در بدنش نزدیک بود بیوفته که جونگ کوک دوباره گرفتش و گفت:هرگز؟فکر کردی هیچ وقت مال من نمیشی؟
آرا:تو به من تج/اوز کردی...به زور...تو دشمنمی. یادت باشد، من یه وکیلم و وقتی آزاد شم ، تورو به دادگاه میکشم.
جونگ کوک:منظورت از رابطه ی دیشبه؟جواب بده ، یه جواب اشتباه و من معنی واقعی اون کلمه رو نشونت میدم.
آرا:اره ، تو میدونستی این خواسته ی من نبود.
جونگ کوک آرا رو روی تخت هل داد و روش خیمه زد و گفت:جواب اشتباهه ، وکیل کوچولو
آرا گیج شد ، بخاطر اثرات اون دارو چیزی یادش نمیومد. جونگ کوک با دیدن چهره ی گیج آرا ، گفت:واقعا؟پس بذار خاطراتت رو تازه کنم.
دستش از زیر سینه ی آرا پایین رفت و بین پ/ا های آرا رو لمس کرد..آرا آب دهنش رو سخت قورت داد و سعی کرد تقلا کنه اما جونگکوک نذاشت. جونگکوک ناگهان انگشتش رو دا/خل آرا فرو کرد و باعث شد آرا از درد ناله کنه.
جونگ کوک:دقیقا..دیشب به فاکت دادم و تو هم ناله کردی.
نفس های آرا سنگین شده بود ، جونگ کوک:این یه زنگ خطره؟وقتی بی حس و مطیع بودی ، دیکم بازت میکرد؟یا شاید الان حافظه ات هم تقویت کنه.
جونگ کوک بلاخره انگشتش رو بیرون کشید و باعث شد آرا کمی جا بخوره و از درد اشک از چشماش جاری شه ، جونگکوک با پوزخند گفت:آرای من ، حالا یادت اومد؟حالا بگو به کی متعلقی.
دست دیگرش از روی دهن آرا پایین اومد و زیر گلوی آرا اومد و روی گلوش قرار گرفت ، آرا:جونگ کوک...من مال ت...
آرا مکث کرد و گفت:هرگز نیستم.
آرا خودشو کنار کشید اما بخاطر ضعف دارو در بدنش نزدیک بود بیوفته که جونگ کوک دوباره گرفتش و گفت:هرگز؟فکر کردی هیچ وقت مال من نمیشی؟
آرا:تو به من تج/اوز کردی...به زور...تو دشمنمی. یادت باشد، من یه وکیلم و وقتی آزاد شم ، تورو به دادگاه میکشم.
جونگ کوک:منظورت از رابطه ی دیشبه؟جواب بده ، یه جواب اشتباه و من معنی واقعی اون کلمه رو نشونت میدم.
آرا:اره ، تو میدونستی این خواسته ی من نبود.
جونگ کوک آرا رو روی تخت هل داد و روش خیمه زد و گفت:جواب اشتباهه ، وکیل کوچولو
- ۲.۳k
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط