علامت سوال ... شادمهر جانِ عقیلی ...

یه پنجره با یه قفس ، یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو ، یه خاطرس همین و بس
تو این مثلث غریب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر می رسم ، از اونور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه ، خیمه زده رو باورم
میخوام تو این سکوت تلخ ، صداتو از یاد ببرم
بزار کوله بارم روشونه شب بزارم
باید که از اینجا برم ، فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام ، شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس ، منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم ، از آرزو های محال
قصه ما تموم شده ، با یه علامت سوال ...
دیدگاه ها (۷)

زود تموم میشه ... شادمهر جان ...

نوایی ... شادمهر جان ...

ستاره ...

تقدیر ... بهترینِ شادمهر جان ...

جنون مافیا ☆part33S1☆با بی میلی به غذا نگاه میکردم... که تهی...

فن فیک دورویاکی با طمع انگور پارت آخر**ایزانا:** (به ری نزدی...

Chapter Seven, Part ⁵^ هنوز نگفتیا+ چیو^ یک سال؟ میشه ۳۶۵ رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط