دلبر رئیس
P ⁶:
ا.ت:
اگر جونگ به من اعدام میشد، دیگه هیچکسو نداشتم.
اگر اعدام هم نمیشد و ازش طلاق میگرفتم بازم هیچکسو نداشتم! اما با این تفاوت که اون وقت اون زنده میموند.
حاضر بودم به قیمت خراب شدن زندگیم، جون اونو نجات بدم.
اون همه چیز من بود.
لحظه ای یاد حرفاش و خنده های شیرینش افتادم.
چقدر آرزوهای قشنگی داشت.
اون میخواست که دو یا سه تا بچه داشته باشیم.
میخواست خودش، براشون لالایی بخونه.
اون میخواست منو خوشبخت ترین زن دنیا کنه.
اما مثل اینکه حرف های بدبینانه ی مادرشوهر و خواهر شوهرم درست بود.
من نحص بودم. نیومده زندگی جونگ به رو به گند کشیدم و حالا اون کجاست؟ توی زندان!
و جونش به کاری که میکنم بستگی داره.
در یک لحظه تصمیمم رو گرفتم:
+ باشه قبوله!
پارک ، درجواب خنده ای رضایت مندانه کرد و زمزمه کرد:
_الهی! چقدر دخترم از خود گذشته شده!
+ فقط میمونه یه چیزی.
_و اون چیه؟
+ اینکه کی رضایت میدی؟
_هر وقت که طلاقتو گرفتی!
قدمی بهم نزدیک تر شد.
کمی به سمت جلو و صورت دختر خم شد و گفت:
_ولی همینطوری نمیشه نه؟
+ چی؟
همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد.
لحظه ای احساس داغی روی لب هامو حس کردم. اون ....... اون منو بوسید و انقدر که توی شوک رفتم هیچ واکنشی نشون ندادم.
اون از فرصت سوء استفاده کرد و از بوسیدن من عکسی از نیمرخمون گرفت.
فقط تونستم بگم:
+ چه غلطی کردی عوضی!
_بدون مدرک نمیشه !
بعد عکسشو از توی گالری بهم نشون داد و گفت:
_خیلی قشنگ افتاده
با تعجب و عصبانیت زیادی گفتم:
+ چرا اینکارو کردی!
با پوزخندی جوابمو داد:
_برای وقتی که اگر فکر دور زدن من به سرت زد، یادت باشه که هر لحظه ممکنه این عکس به دست خود جونگ به و خانواده ش برسه.
+ حذفش کن!
نوچی کرد و گفت:
_حوصلم سر رفت. تقریبا یک ماهه که وقتمو تلف کردی و حالا میگی حذفش کنم؟ اگر میخواستم حذفش کنم پس چرا گرفتمش؟
یه ماه به پام افتادی و التماس کردی. وقت من برات شوخیه؟
در جواب فقط تونستم سکوتی بهش بدم.
ادامه داد:
_این عکس پیش من امانت میمونه! میدونی؟ من امانت دار خوبیم البته تا موقعی که پاروی خط قرمزم نزاری و خوش قول باشی! اینو یادت باشه.
سری تکان دادم.
حالا وقتش بود که گورمو گم کنم. دیگه حالم از خودم بهم میخورد. بدون حرفی خواستم برم که گفت:
_صبر کن، میخوام برسونمت
+ لازم نیست.
_نظرتو نپرسیدم!
به سمتم اومد .
صورتش خیلی به صورتم نزدیک شد که از ترس چشمامو بستم .هرم نفس های داغش به صورتم برخورد میکرد که باعث مور مور شدنم شد.
صدای پوزخندشو شنیدم که چشمامو باز کردم:
_به مناسبت رضایت گرفتن، یه نهار باهام میخوری؟
با تمسخر گفتم
+شما چطور؟ افتخار میدین با من نهار بخورین؟
_معلومه که به تو افتخارشو میدم!
با لبخند خبیثی رو لبش بهم نگاه میکرد. انگار داشت اذیتم میکرد تا بازی کنه.
درست مثل یه پسر بچه که با ماشین اسباب بازیش بازی میکرد.
من اسباب بازیش بود؟
نمیدونم. شاید.
اون داره از این وظعیتم سوء استفاده میکنه.
پرروی عوضی! جرات نداشتم بلند بهش بگم . نمیخواستم از رضایت دادنش پشیمونش کنم.
ولی من پولی ندارم که بهت نهار بدم!
_مهمون منی!
با لجبازی گفتم:
+من نیاز ندارم مهمان شما باشم.
چرا نیاز داشتم اما نباید انقدر زود وا میدادم.
_یعنی افتخار شو میدی؟
پیج زاپاس : @aramesh.army2
از نوشته ها مانِلی....
ادامه در پارت بعد. شرط:
لایک ۹۰ لایک
کامنت ۱۴۰ لایک ( نفری ۱۰ تا )
۲۰ باز نشر
سلام، به همه. 🌹
خوشگلا کپشن پست سنجاق شده که تم یاسی بنفش داره رو بخونید، درمورد ساعت اپ شدن پارت ها گفتم. پس لطفا یا شرط هارو تا تایم اپ شدن برسونید یا اگر دیرتر میرسونید انتظار اینکه من غیر از ساعت های ذکر شده براتون پارت بزارم رو نداشته باشید. منتظر باشید که فرداش براتون صبح زود بزارم. 🩷
راستی برای اونایی که تازه اومدن و نمیدونن بگم ، وقتی میگم نفری ۱۰ تا کامنت(توی شرط ها ) یعنی نفری ۱۰ تا بزارید، نه کمتر، نه میخواید این برای نظم کامنت های پستام هست.
اگر میخواید کامنت کمتر از شرط بزارین، اصلا نزارین چون من حذفشون میکنم.
به حرفم گوش نمیکنید و این بی احترامی محصول میشه. خلاصه که کامنت کمتر حذف میشه پس دقت کنید و درست کامنت بزارید 🙃
ا.ت:
اگر جونگ به من اعدام میشد، دیگه هیچکسو نداشتم.
اگر اعدام هم نمیشد و ازش طلاق میگرفتم بازم هیچکسو نداشتم! اما با این تفاوت که اون وقت اون زنده میموند.
حاضر بودم به قیمت خراب شدن زندگیم، جون اونو نجات بدم.
اون همه چیز من بود.
لحظه ای یاد حرفاش و خنده های شیرینش افتادم.
چقدر آرزوهای قشنگی داشت.
اون میخواست که دو یا سه تا بچه داشته باشیم.
میخواست خودش، براشون لالایی بخونه.
اون میخواست منو خوشبخت ترین زن دنیا کنه.
اما مثل اینکه حرف های بدبینانه ی مادرشوهر و خواهر شوهرم درست بود.
من نحص بودم. نیومده زندگی جونگ به رو به گند کشیدم و حالا اون کجاست؟ توی زندان!
و جونش به کاری که میکنم بستگی داره.
در یک لحظه تصمیمم رو گرفتم:
+ باشه قبوله!
پارک ، درجواب خنده ای رضایت مندانه کرد و زمزمه کرد:
_الهی! چقدر دخترم از خود گذشته شده!
+ فقط میمونه یه چیزی.
_و اون چیه؟
+ اینکه کی رضایت میدی؟
_هر وقت که طلاقتو گرفتی!
قدمی بهم نزدیک تر شد.
کمی به سمت جلو و صورت دختر خم شد و گفت:
_ولی همینطوری نمیشه نه؟
+ چی؟
همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد.
لحظه ای احساس داغی روی لب هامو حس کردم. اون ....... اون منو بوسید و انقدر که توی شوک رفتم هیچ واکنشی نشون ندادم.
اون از فرصت سوء استفاده کرد و از بوسیدن من عکسی از نیمرخمون گرفت.
فقط تونستم بگم:
+ چه غلطی کردی عوضی!
_بدون مدرک نمیشه !
بعد عکسشو از توی گالری بهم نشون داد و گفت:
_خیلی قشنگ افتاده
با تعجب و عصبانیت زیادی گفتم:
+ چرا اینکارو کردی!
با پوزخندی جوابمو داد:
_برای وقتی که اگر فکر دور زدن من به سرت زد، یادت باشه که هر لحظه ممکنه این عکس به دست خود جونگ به و خانواده ش برسه.
+ حذفش کن!
نوچی کرد و گفت:
_حوصلم سر رفت. تقریبا یک ماهه که وقتمو تلف کردی و حالا میگی حذفش کنم؟ اگر میخواستم حذفش کنم پس چرا گرفتمش؟
یه ماه به پام افتادی و التماس کردی. وقت من برات شوخیه؟
در جواب فقط تونستم سکوتی بهش بدم.
ادامه داد:
_این عکس پیش من امانت میمونه! میدونی؟ من امانت دار خوبیم البته تا موقعی که پاروی خط قرمزم نزاری و خوش قول باشی! اینو یادت باشه.
سری تکان دادم.
حالا وقتش بود که گورمو گم کنم. دیگه حالم از خودم بهم میخورد. بدون حرفی خواستم برم که گفت:
_صبر کن، میخوام برسونمت
+ لازم نیست.
_نظرتو نپرسیدم!
به سمتم اومد .
صورتش خیلی به صورتم نزدیک شد که از ترس چشمامو بستم .هرم نفس های داغش به صورتم برخورد میکرد که باعث مور مور شدنم شد.
صدای پوزخندشو شنیدم که چشمامو باز کردم:
_به مناسبت رضایت گرفتن، یه نهار باهام میخوری؟
با تمسخر گفتم
+شما چطور؟ افتخار میدین با من نهار بخورین؟
_معلومه که به تو افتخارشو میدم!
با لبخند خبیثی رو لبش بهم نگاه میکرد. انگار داشت اذیتم میکرد تا بازی کنه.
درست مثل یه پسر بچه که با ماشین اسباب بازیش بازی میکرد.
من اسباب بازیش بود؟
نمیدونم. شاید.
اون داره از این وظعیتم سوء استفاده میکنه.
پرروی عوضی! جرات نداشتم بلند بهش بگم . نمیخواستم از رضایت دادنش پشیمونش کنم.
ولی من پولی ندارم که بهت نهار بدم!
_مهمون منی!
با لجبازی گفتم:
+من نیاز ندارم مهمان شما باشم.
چرا نیاز داشتم اما نباید انقدر زود وا میدادم.
_یعنی افتخار شو میدی؟
پیج زاپاس : @aramesh.army2
از نوشته ها مانِلی....
ادامه در پارت بعد. شرط:
لایک ۹۰ لایک
کامنت ۱۴۰ لایک ( نفری ۱۰ تا )
۲۰ باز نشر
سلام، به همه. 🌹
خوشگلا کپشن پست سنجاق شده که تم یاسی بنفش داره رو بخونید، درمورد ساعت اپ شدن پارت ها گفتم. پس لطفا یا شرط هارو تا تایم اپ شدن برسونید یا اگر دیرتر میرسونید انتظار اینکه من غیر از ساعت های ذکر شده براتون پارت بزارم رو نداشته باشید. منتظر باشید که فرداش براتون صبح زود بزارم. 🩷
راستی برای اونایی که تازه اومدن و نمیدونن بگم ، وقتی میگم نفری ۱۰ تا کامنت(توی شرط ها ) یعنی نفری ۱۰ تا بزارید، نه کمتر، نه میخواید این برای نظم کامنت های پستام هست.
اگر میخواید کامنت کمتر از شرط بزارین، اصلا نزارین چون من حذفشون میکنم.
به حرفم گوش نمیکنید و این بی احترامی محصول میشه. خلاصه که کامنت کمتر حذف میشه پس دقت کنید و درست کامنت بزارید 🙃
- ۴.۶k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط