مدرسه كه ميرفتيم ،

مدرسه كه ميرفتيم ،
هربار كه دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيم معلممون ميگفت "مواظب باش خودتو جا نذارى"
و ما ميخنديديم و فكر ميكرديم نميشه خودمونو جا بذاريم!
بزرگ كه شديم بارها و بارها يه قسمت از خودمون رو جاگذاشتيم؛
توى يه كافه،
توى يه خيابون،
توى يه خاطره...
دیدگاه ها (۱)

-نمیشه‌انقدر‌خاکستری‌نباشی؟-خودت‌خوب‌میدونی‌خاکستری‌چه‌رنگیه...

کاش بفهمی دوست داشتنت خورشید نیست که دمِ صبح طلوع کنه و غروب...

برگرد..!نگذار دیر شود ، دل است دیگر . .شاید دیدی خسته شد از...

هر آدمی بالاخره یه جا دست میکشه از توضیح دادناز ثابت کردن خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط