کم‌کم دارم به این موضوع پی میبرم منم تو دوران بچگی سایکوپ

کم‌کم دارم به این موضوع پی میبرم منم تو دوران بچگی سایکوپ

کم‌کم دارم به این موضوع پی میبرم منم تو دوران بچگی سایکوپت بودم
حالا چرا؟...
تنها خاطره‌ای که از اون دوران یادم میاد اینه که
گردن پرنده‌ای رو میرفتم و خفه‌اش می‌کردم یا توی هوا باهاش بازی می‌کردم از این ور به اون سمت میکشوندمش
حالا داستان اینجا جالب می‌شد که
به خاطر مردن اون پرنده هایی که به قتل رسوندمشون ناراحت نمیشدم
بلکه خوشحال
وقتی که اولی رو خفه کردم ؛ رفتم سراغ بعدی
همین روند ادامه پیدا کرد تا زمانی که دیگه پرنده‌ای در دسترسم نبود
بیخیال این قضیه شدم

البته که الان از نظر روحی و روانی ، روحیه خوبی ندارم
انگار به همون دوران مربوط میشه
پ‌ن : حالا نمیدونم با خوندن این داستان ؛ بقیه ازم دوری میکنن یا نه..🌚😂
دیدگاه ها (۹۴)

درود درود🖤این اولین داستانیه که قراره توی واتپد منتشر کنم و ...

شناسنامه شخصیت: کیم یونا سن: ۲۳ سال ظاهر: معصوم، کم‌حرف، شکن...

بلاخره 200 تا شدیمممخیلی خوشحالم و خیلی منتظر بودم که 200 تا...

سناریو استری کیدز

اهم کپشن مهم

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

خب بریم ایده فیک 😅👇🏻 ژانر: عاشقانه، درام، هیجان‌انگیز، فانتز...

داخل کلاس ما یه اکیپی هست که همیشه به بقیه زور میگن و من خاک...

پارت: 32 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد، در حالی که یه...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط