قهوه اش رو تموم کرد و گفت

قهوه اش رو تموم کرد و گفت:
یه روزی خاک قدر بارونو میدونه
ولی اون روز دیگه بارون نمیباره.
کاش یکبار، فقط یکبار قبل از اینکه که کسی رو از دست بدیم قدرش رو بدونیم
ولی همچین چیزی هرگز اتفاق نخواهد افتاد
دیدگاه ها (۰)

فقط میتونم با یه جمله حسی که بهت داشتم رو توصیف کنم: من دوست...

پسر اشک میریزه و زیر لب خداحافظ میگهو دختر همین طور اون جا م...

استوری های ته ته

تنها یک برگ مانده بوددرخت گفت: منتظرت میمونم برگ گفت: تا بها...

یه روز خاک ، قدر بارون رو میدونه ولی اون روز دیگه بارون نمیب...

یه روزی برام سخت بود ،اما امروز خوشحالم که تو زندگیم اتفاق ا...

یه روزی برام سخت بود ،اما امروز خوشحالم که تو زندگیم اتفاق ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط