" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۴۱
ویو راوی
چند دقیقه بعد نورا در حالی که کیفش رو روی شونش انداخته بود از پله ها اوند پایین و رفت پیش مینار و لارا
+خب دیگه بریم
÷ چه عجب بلاخره خانوم خانوما اومدن
+ خب حالا یه دو دقیقه دیر کردم
× ولش کنین بابا بیایین بریم
هر سه از مغازه خارج شدن و به سمت بازار رفتن
چند دقیقه گذشته و به بازار رسیدن هر سه از کیف هاشون کوپن های خرید رو بیرون آوردن
× بیاین اول بریم گوشت بگیریم تا صفش طولانی تر نشده
با حرفی که لارا زد به سمت قصابی رفتن ولی وقتی با صف طولانی جلوی قصابی روبه رو شدن هر سه شوکه شدن
+اممم به نظرم بریم یه جای دیگه
نورا میخواست برگرده که لارا و مینار از لباس نورا گرفتنو کشوندنش سرجاش
× کجا میخوای بری وضعیت بقیه جا از این جا بدتره
÷ بعدشم بخوای بری بعد که خلوت شد بیایی یا تموم شده یا هم اضافه هاشو میدن بهمون
نورا همچنین تردید داشت که توی صف وایسه که لارا و مینار به زور بردنش توی صف
+نهههه من نمیخوامم
÷ دیگه وایستادی (خنده )
+هعی خدااا
نیم ساعت گذشت که نورا دیگه از خستگی روی زمین نشت و با کلافگی گفت
+خسته شدم دیگه ....نمیتونم
همون لحظه نفر جلوی رفت و نورا بلاخره رسید ، با خوشحالی از جاش پرید و رفت سپت پیشخوان
+سلام ...ببخشید من نیم کیلو گوشت میخواستم
قصاب با دقت مقداری از گوشت رو توی پاکتی پیچید و به نورا تحویل داد
+خیلیی ممنونم
کوپنی رو از کیفش در اورد و به قصاب داد و دوباره تشکر کرد و از صف خارج شد
+بلاخره تموم شددد ( ذوق )
لارا و مینار هم بعد از چند دقیقه از صف خارج شدن و اومدن پیش نورا و هر سه باهم رفتن و بقیه خریدهاشون رو کردن
* پرش زمانی به ۲ ساعت بعد *
هر سه از خرید کردن خسته و کوفته شده بودن و دیگه توان راه رفتن رو نداشتن
روی یکی از صندلی های بازار ولو شدن و با خستگی بهم خرید هاشون نگاه میکردن
÷ وای دیگه نمیکشم
+منم
× بچه ها من کوپنم تموم شد
÷ منم دیگه کوپنی ندارم
نورا با ذوق از کیفش کوپنی رو دراورد و گفت
+ولی ....من هنوز یدونه دارمم ( ذوق )
÷ خب خانوم خانوما با اون میخوای چی بخری ؟
نورا با چشمای کنجکاو نگاهی به مغازه های اطراف کرد و گفت
+اممممم ..... نمیدونم ............................
(ببخشید هیجان پارت بعد افتاد الان میزارمش )
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۴۱
ویو راوی
چند دقیقه بعد نورا در حالی که کیفش رو روی شونش انداخته بود از پله ها اوند پایین و رفت پیش مینار و لارا
+خب دیگه بریم
÷ چه عجب بلاخره خانوم خانوما اومدن
+ خب حالا یه دو دقیقه دیر کردم
× ولش کنین بابا بیایین بریم
هر سه از مغازه خارج شدن و به سمت بازار رفتن
چند دقیقه گذشته و به بازار رسیدن هر سه از کیف هاشون کوپن های خرید رو بیرون آوردن
× بیاین اول بریم گوشت بگیریم تا صفش طولانی تر نشده
با حرفی که لارا زد به سمت قصابی رفتن ولی وقتی با صف طولانی جلوی قصابی روبه رو شدن هر سه شوکه شدن
+اممم به نظرم بریم یه جای دیگه
نورا میخواست برگرده که لارا و مینار از لباس نورا گرفتنو کشوندنش سرجاش
× کجا میخوای بری وضعیت بقیه جا از این جا بدتره
÷ بعدشم بخوای بری بعد که خلوت شد بیایی یا تموم شده یا هم اضافه هاشو میدن بهمون
نورا همچنین تردید داشت که توی صف وایسه که لارا و مینار به زور بردنش توی صف
+نهههه من نمیخوامم
÷ دیگه وایستادی (خنده )
+هعی خدااا
نیم ساعت گذشت که نورا دیگه از خستگی روی زمین نشت و با کلافگی گفت
+خسته شدم دیگه ....نمیتونم
همون لحظه نفر جلوی رفت و نورا بلاخره رسید ، با خوشحالی از جاش پرید و رفت سپت پیشخوان
+سلام ...ببخشید من نیم کیلو گوشت میخواستم
قصاب با دقت مقداری از گوشت رو توی پاکتی پیچید و به نورا تحویل داد
+خیلیی ممنونم
کوپنی رو از کیفش در اورد و به قصاب داد و دوباره تشکر کرد و از صف خارج شد
+بلاخره تموم شددد ( ذوق )
لارا و مینار هم بعد از چند دقیقه از صف خارج شدن و اومدن پیش نورا و هر سه باهم رفتن و بقیه خریدهاشون رو کردن
* پرش زمانی به ۲ ساعت بعد *
هر سه از خرید کردن خسته و کوفته شده بودن و دیگه توان راه رفتن رو نداشتن
روی یکی از صندلی های بازار ولو شدن و با خستگی بهم خرید هاشون نگاه میکردن
÷ وای دیگه نمیکشم
+منم
× بچه ها من کوپنم تموم شد
÷ منم دیگه کوپنی ندارم
نورا با ذوق از کیفش کوپنی رو دراورد و گفت
+ولی ....من هنوز یدونه دارمم ( ذوق )
÷ خب خانوم خانوما با اون میخوای چی بخری ؟
نورا با چشمای کنجکاو نگاهی به مغازه های اطراف کرد و گفت
+اممممم ..... نمیدونم ............................
(ببخشید هیجان پارت بعد افتاد الان میزارمش )
- ۳۹۳
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط