قلم از بس انتظار برای نوای هجا هایم در حال خشکیدن بود

قلم از بس انتظار برای نوای هجا هایم در حال خشکیدن بود
اما امشب
چیزی در سر ام می گذرد که اشک به فرمان اوست
عقل که گویی فقط منطق می شمارد ولی
از قضا منطق قابل نیست که خود را به کوری بزند
حسادت؟ جهالت؟ خجالت؟
درد از کدام است؟
شاید از کهولت...
انچنان خوب نیستم که بنوازم
نه افکار ذهن را نه هجای قلم را
ولی جوهری دارم در این دیده که گر کلاویه قلم نشود به اسراف میکشد
پس می نوازم حتی اگر نت هایم مانند اندیشه ام سرگردان بماند..
دیدگاه ها (۰)

tell the mirror what you know she's heard before.....

В этом мире у него было только одно желание… поджечь этот ми...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط