شهیداحمدنوروزی

شهیداحمدنوروزی
چندان فرو بردیم سر در زیر پرها
تا پر زدیم از یادتان ای همسفرها

جا داشت ای آسوده خاطرها بپرسید
یکبار هم از حال ما خونین جگرها

لب تشنگانی مانده در بهت کویریم
یا آهوانی خسته در کوه و کمرها

اینجاست پیرامونمان صف های آتش
آنجاست پیشاپیشمان سیل خطرها

دل هایمان خالی است از شوق سرودن
ما را تهی کردند از آن شور و شرها

ای کاش دل را باز دریابد دعایی
از سینه عطر عشق برخیزد سحرها

با خویش می گویم اگر می شد چه می شد
امروز بسیارند امّا این «اگر»ها
#شهدا
#شهدا
دیدگاه ها (۴)

گرم بام مثل لب بندر...

نتیجه میگیریم هیچ وقت بچه رو جای نفرستیم😂😂

کنار شما هستیم

آدینتون بخیروشادی🤗💕

ادامه¹+ واقعاً که! آدمو می‌دزدین، بعد حتی حاضر نیستین پول شی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط