خنده‌هامان کو؟

خنده‌هامان کو؟
خنده‌‌ی بی‌بهانه‌‌مان کو!
کو دلخوشی ساده‌ای که ما را.‌‌‌‌..
در خودمان...
به وسعت یک خاطره، نگه دارد.

اینجا طعم دلمردگی در سینه‌مان یخ بسته‌است
اینجا پر از عریانی خاطره‌‌های مرده‌ایم
گویی زمین ما را گرو گرفته است و...
هیچ غرامتی، تحمل‌مان را گردن نمی‌گیرد

مانده‌ایم در زیر خروار‌ها تاریخ
و هیچ‌کس در یادش ما را مرثیه نمی‌شود
ما در گل‌ولای تاریخ حتی لگدمال هم نمی‌شویم
تا که جان بگیریم از زایش درد

آنقدر که بسته‌اند به نافمان سکوت
ََبَخت از خجالتمان...
بسته تر از این نخواهد شد.

ما آخر رسیده‌های ناپایانیم
در امتداد آرزوهایمان، درد را...
چنان معکوس می‌شویم
در یک دور نا منحوس تکرار
تا بپیچاند به گلویمان...
هر چه که بند آورد نفس را...

خنده که هیچ
خنده در جبر که هیچ...
گریه‌‌های بی‌بغضمان کو؟
دیدگاه ها (۳)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁶. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮._ داری..چیکار.......

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

پیمانه خاک ما از غم پر است. سهم بزرگی داریم این روزها از خبر...

حالا من مانده ام و این مدینه... از کجای این مدینه سراغ تو را...

چقدر مظلومی آقا جونحالا من مانده ام و این مدینه... از کجای ا...

چه اشکالی دارد؛ ما آدمها گاهی عاشق می شویم.. آدمی که عاشقش م...

چه اشکالی دارد؛ ما آدمها گاهی عاشق می شویم.. آدمی که عاشقش م...

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

خدایا پیکرم آتش گرفتهدل غم پرورم آتش گرفتهشهادت نامه را با خ...

محسن حسینخانی شاعر کرمانشاهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط