پارت ۱
دکتر : از خواب پاشو یکی بلاخره خریدت
امی : (پاشدن) حالا لازم نیست تو بگی صبر کن چ...چ....چییییی ( بچه ها برای این رفتم تو شک چون برگشته بودم به ۸ سالگیم و منم که از ۸ سالگیم متنفر بود و تازه یه چیز دیگه یوکوها شده بود محبتم و دل تو دلم نبود خفش کنم رفته بودم توی سگ های ولگرد بانگو )
دکتر : گفتم یکی خریدتت ( در ذهنش : امی که همیشه مثل یه دختره بجه ی نغ مغو رفتار میکرد )
موری : سلام بچه جون چه شاخ های بامز ایی
دکتری که امی رو مثل بچش میدید : لطفا مراقبش باشید
ادامه دارد.....
تا همینجا کافیتون بود
امی : (پاشدن) حالا لازم نیست تو بگی صبر کن چ...چ....چییییی ( بچه ها برای این رفتم تو شک چون برگشته بودم به ۸ سالگیم و منم که از ۸ سالگیم متنفر بود و تازه یه چیز دیگه یوکوها شده بود محبتم و دل تو دلم نبود خفش کنم رفته بودم توی سگ های ولگرد بانگو )
دکتر : گفتم یکی خریدتت ( در ذهنش : امی که همیشه مثل یه دختره بجه ی نغ مغو رفتار میکرد )
موری : سلام بچه جون چه شاخ های بامز ایی
دکتری که امی رو مثل بچش میدید : لطفا مراقبش باشید
ادامه دارد.....
تا همینجا کافیتون بود
- ۲۲۰
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط