سه پارتی☆
سه پارتی☆
.......
P.2
بعد درحالی که شونه های ا.ت رو گرفته بود تا از ازش مراقبت کند
هردو مهمانی رو ترک کردند اما جونگکوک تمام مسیر به یکچیز فکر میکرد ....
اینکه ممکن بود به خاطر بی توجهی خودش ، کسی رو که از همه بیشتر دوستش داشت از دست بده...
جونگکوک با دست هایی که میلرزید در ماشین را برای ا.ت باز کرد
و با احتیاط کمکش کرد روی صندلی بنشیند.
تمام مسیر ، هر چند بار با نگرانی نگاهی بهش می انداخت
دختر سرش رو به شیشه تکیه داده بود
هنوز رنگش پریده بود و نفس های اروم امل سنگینش به گوش میرسید
جونگکوک فرمون رو محکم گرفته بود ، ذهنش فقط یک تصویر را تکرار میکرد
ا.ت تنها روی نیمکت نشسته بود و بی صدا گریه میکرد
زیر لب زمزمه کرد :
_" کاش زمان برمیگشت..."
نگاهش رو به دختر داد . دستش رو گرفت و لب زد :
_"تحمل کن الان میرسیم باشه؟"
کمی بعد جلوی بیمارستان متوقف کرد.
سریع از ماشین پیاده شد ، در رو باز کرد از بازو دختر گرفت
_"اروم ...من کنارتم"
.
.
.
بعد از معاینه پزشک از اتاق بیرون اومد .
_" خوشبختانه وضعیتش پایدار شده ، اما استرس شدید براش خوب نیست
بهتره مدتی استراحت کنه و از فشار های روحی دور بمونه"
جونگکوک سرش رو پایین انداخت
با هر کلمه ی پزشک ، مثل تیری تو قلبش می نشست
وقتی اجازه ملاقات گرفت اروم وارد اتاق شد .
دختر روی تخت دراز کشیده بود و سرم به دستش وصل بود.
با دیدن جونگکوک ، نگاهش رو یا پنجره برگردوند.
جونگکوک چند لحظه همونجا وایستاد .
*ادامه دارد....
حمایت کنین دیگه ایش😭
.......
P.2
بعد درحالی که شونه های ا.ت رو گرفته بود تا از ازش مراقبت کند
هردو مهمانی رو ترک کردند اما جونگکوک تمام مسیر به یکچیز فکر میکرد ....
اینکه ممکن بود به خاطر بی توجهی خودش ، کسی رو که از همه بیشتر دوستش داشت از دست بده...
جونگکوک با دست هایی که میلرزید در ماشین را برای ا.ت باز کرد
و با احتیاط کمکش کرد روی صندلی بنشیند.
تمام مسیر ، هر چند بار با نگرانی نگاهی بهش می انداخت
دختر سرش رو به شیشه تکیه داده بود
هنوز رنگش پریده بود و نفس های اروم امل سنگینش به گوش میرسید
جونگکوک فرمون رو محکم گرفته بود ، ذهنش فقط یک تصویر را تکرار میکرد
ا.ت تنها روی نیمکت نشسته بود و بی صدا گریه میکرد
زیر لب زمزمه کرد :
_" کاش زمان برمیگشت..."
نگاهش رو به دختر داد . دستش رو گرفت و لب زد :
_"تحمل کن الان میرسیم باشه؟"
کمی بعد جلوی بیمارستان متوقف کرد.
سریع از ماشین پیاده شد ، در رو باز کرد از بازو دختر گرفت
_"اروم ...من کنارتم"
.
.
.
بعد از معاینه پزشک از اتاق بیرون اومد .
_" خوشبختانه وضعیتش پایدار شده ، اما استرس شدید براش خوب نیست
بهتره مدتی استراحت کنه و از فشار های روحی دور بمونه"
جونگکوک سرش رو پایین انداخت
با هر کلمه ی پزشک ، مثل تیری تو قلبش می نشست
وقتی اجازه ملاقات گرفت اروم وارد اتاق شد .
دختر روی تخت دراز کشیده بود و سرم به دستش وصل بود.
با دیدن جونگکوک ، نگاهش رو یا پنجره برگردوند.
جونگکوک چند لحظه همونجا وایستاد .
*ادامه دارد....
حمایت کنین دیگه ایش😭
- ۱۱.۷k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط