یه روز داشتم قدم میزدم ساعت شب بود و شهر خیلی خلوت بود ک

یه روز داشتم قدم میزدم ساعت ۳شب بود و شهر خیلی خلوت بود که اونور خیابون به مرد خیلی عجیب دیدم واومد سمت من ومن راهمو اوض کردم اون فقد دنبال من بود و امد نزدیک هی اومد هی اومد تارسید بهم بایه قیافه عجیب بهم کفت از اینجا برو من دویدم یهو برگشتم دیدم داره می دوید من باترس که اصلا نفهمیدم که کجارفتم یهو دیدم جلو خونم و اون مرد هی منو دنبال میکرد .
دیدگاه ها (۰)

میدونستین به لحاظ علمی ثابت شده که قلب دارای یک مغز منحصر به...

-شب بود،تواتاقم خوابیده بودم...تا اینکه دمای اتاقم به یکباره...

این داستان ترسناک ایرانی تو یکی از شهرستانهای غرب کشور بوده ...

خاطرات_ترسناکسلام من دریام 18سالمه این خاطره که میخوام تعریف...

فیک تهیونگ

فیک عشق ساکت من پارت اول: ویو هانول: تو کافه بودم که یه پسره...

خط قرمز؟ویو رایا:امروز با دوستام اومده بودم بار داداشم نمیدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط