من میترسیدم از روزهایی که نتونم حالِ دلمو به زبون بیارم..

من میترسیدم از روزهایی که نتونم حالِ دلمو به زبون بیارم...
نتونم با کسی از غصه هام حرف بزنم...
میترسیدم از این که تمام حرفها و دلتنگیام جمع شه توی چشمام...
میترسیدم از ظاهرسازی و لبخندهایِ الکی که درد میکنن...
میترسیدم از روزی که کسی نتونه حالمو از نگاه پریشونم بفهمه...
میترسیدم نتونم پیدا کنم کسی رو که حالمو از سکوتم بفهمه و درمونِ دردم باشه....
میترسیدم از روزی مثلِ امروز!😔✋
دیدگاه ها (۱)

اگر کسی را دوست داریهوایش را داشته باشاما اگر برای پر کردن ت...

چشم های سیاه توخاورمیانه‌ ی دوم استیک دنیا برای تصرفشنقشه می...

جز من اگرت عـاشق و شیـداست بگو........ور میل دلــت به جــانب...

من خراب نگه نرگس شهلای توامبی خود از باده‌ی جام و می مینای ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط