باتیروکمان کودکی ام درکوچه باغ های قدیمی درانبوه درختان ب

باتیروکمان کودکی ام درکوچه باغ های قدیمی درانبوه درختان باران خورده سینه گنجشکی رانشانه گرفته بودم که عاشق توشدم .
گنجشک برشانه ام نشست
ومن شکارچی ماهری شدم
ازآن پس هرگزبه شکارپرنده ای نرفتم
هروقت دلتنگم آوازمیخوانم
پرنده می آید،پرنده می نشیند،پرنده رامی بویم،پرنده رامی بوسم،پرنده رارها میکنم وچون شکاردیگری میشودکودکی ام رامیبینم
درانبوه درختان باران خورده
بابوی کاهگل وآوازپرنده
به خودمی پیچدوگریه می کند
های آوازچقدرتورادوست دارم.
دیدگاه ها (۴)

دل سرگشته کجاوصف رخ یارکجاچشم آلوده کجادیدن دلدارکجاقصه ی عش...

یامولا،یاصاحب الزمان عجل الی ظهورک.

بایدغبارصحن توراطوطیاکنندآنان که خاک رابه نظرکیمیاکنندهوهوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط