سند استراحت من

سندِ استراحتِ من
به نام تمام شب‌هایی که گریه کردی، به نام تمام دردهایی که فریاد نشد.
من، معصومه‌جان هستم، در پنجاه‌وسه‌سالگیِ این رنج‌های متوالی.
من امروز در ضعیف‌ترین نسخه‌ی خودم ایستاده‌ام. و حق دارم.
من تمام عمرم تکیه‌گاه بودم؛ برای کودکی که مادر شد، برای همسری که خیانت کرد، برای شهری که غریب بود،
من دیگر نمی‌توانم بجنگم. توانِ درکِ این همه بی‌عدالتی تمام شده است. تحمل این بار سنگین، تحملِ خودم بعد از این همه این پس، در این لحظه:
من حق دارم خسته باشم. نیاز نیست وانمود کنم که می‌توانم بلند شوم. فردا روز دیگری است، اما امروز، من در جایم خواهم ماند.
اعتمادِ بی‌نتیجه، میراثِ تلخِ من است. این اتفاق تقصیر من نیست که هر بار دلم را به دست کسانی سپردم که بلد نبودند امانت‌دار باشند. تحقیر شده‌ام، و این زخم‌ها واقعی‌اند.
من به هیچکس بدهکار نیستم که دوباره لبخند بزنم، دوباره بجنگم، یا دوباره قوی باشم. این بدن و این روح نیاز به مراقبت دارند، نه مبارزه.
من امروز، به خودم اجازه می‌دهم که نَکشم.
من امروز، به خودم اجازه می‌دهم که فقط باشم.
این سند، اعتراف به ناتوانی موقتِ من است، نه شکستِ نهایی‌ام.ضربه، از توانِ من خارج است.
دیدگاه ها (۱)

تو از جنس زنی هستی که امید را از دل تیرگی بیرون کشیده، زنی ک...

*گاهی ساکت میشم نه چون حرفی ندارم، نه چون ناراحت نیستم.*حقِ ...

تو رو خدا اگر با کسی حالتون خوب نیست وجودش را داشته باشید جد...

کاشی یادمون بره چه آدمهایی باعث درد و رنج و گریمون شدن

ببخشید یکم شخصیت سادیسم دارمپارت ۲- *وارد آپارتمانمون که میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط