_ مثل برف میمونی ...
_ مثل برف میمونی ...
_ یه جا خوندم موقعی که برف میباره همه جا ساکت میشه ...
چون دونه های برف امواج صوتی رو جذب میکنن ...
میدونی من فکر میکنم توعم مثل برف میمونی ...
چون وقتی میای ... وقتی میبینمت ... هر جایی که حضور داری ، دیگه صدایی نمیشنوم ... چشمم هیچ جای دیگه ای رو نمیبینه ...
فقط و فقط تویی و منی که توی تو غرق شدم ...
نوک بینی قرمز شدش رو بوسید و لبخندی زد
_ تو ، مثل نه ... تو دقیقا برف منی ...
برادر ناتنی من؟
این پست فقط برای دیالوگ های برادر ناتنی است
_ یه جا خوندم موقعی که برف میباره همه جا ساکت میشه ...
چون دونه های برف امواج صوتی رو جذب میکنن ...
میدونی من فکر میکنم توعم مثل برف میمونی ...
چون وقتی میای ... وقتی میبینمت ... هر جایی که حضور داری ، دیگه صدایی نمیشنوم ... چشمم هیچ جای دیگه ای رو نمیبینه ...
فقط و فقط تویی و منی که توی تو غرق شدم ...
نوک بینی قرمز شدش رو بوسید و لبخندی زد
_ تو ، مثل نه ... تو دقیقا برف منی ...
برادر ناتنی من؟
این پست فقط برای دیالوگ های برادر ناتنی است
- ۶.۰k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط