قول داده بودی با اولین برف به خیابان برویم

قول داده بودی با اولین برف به خیابان برویم
و آدم برفی رویایی‌مان را بسازیم
امروز برف آمد
اما چطور انتظار کسی که نیست را بِکشم؟

هویج را در سوپ ریختم
دکمه ها را به لباسم دوختم
کلاه را بر سرم گذاشتم
دوتکه چوب را در شومینه انداختم
قدری برف برداشتم
سردی روز قرار را حس کردم و
در حسرت دستان گرمت سوختم :)
#باران
#برف#زمستان#محمد_اصفهانی#تقاص
دیدگاه ها (۰)

#باران 🦋تو هیچ وقت نمیفهمی چیو از دست دادی تا وقتی که یکی اد...

لمس کن کلماتی راکه برایت می نویسمتا بخوانی و بفهمی چقدر جایت...

#باران 🦋

#باران 🦋

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط