دلم می‌خواست باران بود

دلم می‌خواست باران بود
من بودم
تو بودی
یک خیابان بود.

دلم می‌خواست شاید در حصاری دور در باغی، کناری، دشت سرسبزی
میان کلبه‌ای، طاقی، اتاقی، زندگی را معنی و تفسیر می‌کردیم.

دلم می‌خواست از هرچیز هست و نیست، از هرکس...
وَ از هر اتفاق تلخ و غمگینی، به غایت، دور می‌بودم
دلم می‌خواست کنج ساده‌ای با عشق و آرامش می‌آسودم

دلم می‌خواست باران بود، ساکت، دور، سبز، آرام
من بودم، تو بودی
کلبه‌ی دنجی، میان کوهساران بود ...
دیدگاه ها (۰)

بے تابانہ در انتظار توام غریقے خاموش در ڪولاڪ زمستان فانوس ه...

ستاره های گمشده هر شب من هزار هزاراما همیشگی تویی ستاره ی دن...

‍🍃🌸امیدوارم در سال جدید🍃🌼مثل ماهی زنده  🍃🌸مثل سبزه زیبا 🍃🌼مث...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

روزی...

باران از عصر شروع شده بود.چویا کنار پنجره ایستاده بود و به خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط