در دستم

در دستم
شاخه گلے به رنگ غروب
در دهانم
«پنجاه‌و‌سه ترانه‌ے عاشقانه ے شمس»
در دلم
چیزے ڪه پنهان ڪردنش ڪار هرڪسے نیست ..
چگونه طبیعے باشم ؟
با این بی‌قرارے بی‌مهار
و این دهان عاشقانه‌ے بی‌قرار
ڪه اگر دهانم را ببندم
از چشم‌هایم
سرریز می‌ڪند...


#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

آه! باز اين دل سرگشتهٔ من ياد آن قصهٔ شيرين افتاد:بيستون بود...

تو نیستیاما من برایت چاے می‌ریزمدیروز همنبودے ڪه برایت بلیت ...

◽️ما به هست آلوده‌ایمگفت و گو از پاک و ناپاک استوز ڪم و بیش ...

از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مراکافر عشقم اگر غیر تو کس ...

پارت ۳صبحِ روزِ دوم، زودتر از روزِ قبل بیدار شدم. نه به خاطر...

پارت ۸از آن شبِ دفترچه و نگاه‌ها، یک هفته گذشت. هفته‌ای که د...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط