نان خود را روی نان دیگری نزن

نان خود را روی نان دیگری نزن

سال‌ها پیش مردی به نام مسلم در شهر خوی نانوا بود. او مردی قانع و شاکر بود.
جعفر پسر مسلم در محله ای زندگی میکرد که یک مغازه‌ی مرغ‌فروشی بود که فروش خوبی هم داشت.

روزی جعفر به پدرش گفت:
«دوست دارم مالکِ آن مغازه را ببینم و به قیمت بالایی آن را اجاره کنم، مغازه‌ی پرفروشی است.»

مسلم گفت: «پسرم هرگز با آجرکردن نانِ کسی به دنبال نان برای خودت نباش. بدان‌! دنیا بزرگ است و خدا را قابلیّت روزی‌ رساندن زیاد است.»
اما وسوسه درون جعفر را پر کرده بود.

مسلم روزی او را کنار خود به نانوایی برد. خمیر لواشی را به تنور چسباند
و سریع خمیر لواش دیگری را دوباره به روی همان لواش که در حالِ پختن بود زد. هر دو خمیر لواش، سنگین شدند و از دیواره‌ی داغ تنور رها شده و داخل تنور افتادند و سوختند.

مسلم گفت: «پسرم دیدی یک لواش در حال پختن بود، لواش دیگر روی آن چسبید، باعث شد نه خودش بپزد و تبدیل به نان شود و نه گذاشت لواش دیگر نان شود.
هرگز نان خود را روی نان کس دیگری نزن که برای تو هم نانی نخواهد شد.
بداناگر اجاره‌ی بالا به آن مغازه بزنی و او را از نان و نوا بیندازی، خودت نیز به نان و نوایی نخواهی رسید و این قانون زندگی است
دیدگاه ها (۰)

امیر المومنین(علیه السلام) در بخشی از خطبه اول نهج البلاغه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط