رمان قصر رویایی

پارت ۲۰ و ۱۹


لیسا کمی آرام‌تر شد و به الکس نگاه کرد. "فکر می‌کنی مامانم می‌فهمه؟"

الکس با اطمینان گفت: "بله، مطمئناً. اگر بهش بگی که احساس راحتی نمی‌کنی، احتمالاً درک می‌کنه. او می‌خواد تو خوشحال باشی."

لیسا کمی فکر کرد و سپس گفت: "شاید حق با تو باشه. اما هنوز هم می‌ترسم."

"ترس طبیعی‌یه،" الکس گفت. "ما همه در موقعیت‌های جدید احساس ترس می‌کنیم. اما تو قوی هستی و می‌تونی از پسش بر بیای."

لیسا با نگاهی پر از امید به الکس گفت: "ممنون که همیشه به من اعتماد به نفس می‌دی. نمی‌دونم بدون تو چطور می‌تونستم این رو تحمل کنم."

الکس با محبت گفت: "ما همیشه باید همدیگه رو حمایت کنیم. حالا بیا یک نفس عمیق بکشیم و به این فکر کنیم که چطور می‌تونی با مامانت صحبت کنی."

لیسا سرش را تکان داد و با صدای آرام‌تری گفت: "باشه، می‌خوام این کار رو انجام بدم. شاید اگر بهش بگم که هنوز آماده نیستم، او هم درک کنه."

"دقیقاً،" الکس گفت. "تو می‌تونی این کار رو انجام بدی. من بهت ایمان دارم."

لیسا با یک لبخند کوچک گفت: "حالا که فکر می‌کنم، احساس بهتری دارم. شاید این فقط یک مرحله‌ست که باید ازش عبور کنم."

"دقیقاً،" الکس گفت. "و من اینجا هستم تا در هر مرحله‌ای کنارت باشم."

با این احساس آرامش، لیسا تصمیم گرفت که با مامانش صحبت کند و به او بگوید که هنوز آماده نیست. الکس هم به او اطمینان داد که هر نتیجه‌ای که به دست بیاید، او همیشه در کنارش خواهد بود.



ادامه دارد.....
منتظر نظر های قشنگتون هستم 😍
من برای این رمان های خیلی زحمت میکشم خوشحال میشم فالو کنیدو لایک کنی کامنت بزارین🥰
دیدگاه ها (۲)

رمان مافیای عزیز من

رمان قصر رویایی

رمان مافیای عزیز من

رمان قصر رویایی

گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها بی‌خبر وارد زندگی آدم میشن و بعد...

...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

...

شما می تونی با پراید زمین شخم بزنی ؟!شاید بتونی !ولی تهش هم ...

‏🐿[۱۲:۰۰ به وقت کره]•استیکر•استییییی~~ امروز خوشحال‌ترین روز...

- مقدمه -واقعاً فکر می‌کنی می‌تونی از زندگی من سر دربیاری؟را...

🐣🐣🐣| #LIVE_YOUTUBEسوال: روش فلیکس برای Slow it Down کردن (آه...

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط