🌙 گهواره‌ات ساکت است، علی جان...

🌙 گهواره‌ات ساکت است، علی جان...
نه از لب‌های کوچکت نغمه‌ای مانده،
نه از نفس‌هایت گرمایی...
و رباب،
با چشم‌هایی که دیگر خواب را نمی‌شناسند،
زیر لب نامت را زمزمه می‌کند و گهواره را آرام تکان می‌دهد...

🌧️ کسی نیست بگوید مادر جان، دیگر گهواره لازم نیست...
تو پرواز کردی و آسمان، کوچکتر از مظلومیتت شد...

🩵 علی اصغر، هنوز گریه‌اش تمام نشده...
رباب، هنوز چشم به خیمه‌ی خالی‌ات دوخته...
و حسین، هنوز صدای نفس آخرَت را در گوش دلش می‌شنود...

🥀 علی‌جان... چه زود پر زدی... چه غریبانه رفتی...
🍃 این داغ تا ابد بر دل ما می‌ماند...

#یا_علی_اصغر
#یا_رباب_صبور
#طفل_شش_ماهه
#علی_اصغر_شهید_لب_تشنه
#گریه_های_رباب
#گهواره_خالی
#محرم_الحرام
#دلهای_بی‌قرار
🖤💔🥀😭🌹💘
دیدگاه ها (۰)

گفتم از کوه بگویم ! قدمم می‌لرزداز تو دم می‌زنم اما قلمم می‌...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

contact 🍷#contract𝑃𝑇9ویو هویج:صدای شکستن فنجون هنوز توی سالن...

Between Sleep and Breath

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

هفتم_روضه

.یابن الحسن اجرک الله آقا جانکم خیره شو به نیزه ، علی را نشا...

... .سلام بر ماه بنی هاشم..با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط